زين الدين محمود واصفى

370

بدايع الوقايع ( فارسى )

آن شخص به زانو درآمده گفت : شاها ، من امانتى در خانهء قاضى گذاشته‌ام . به مجرد اين گفتن قاضى را كيفيت غريبى دست داد . با خود گفت اگر انكار نمايم « 1 » ، پادشاه دربارهء من در شك « 2 » افتد . به از اين نيست [ كه ] اعتراف نمايم . قاضى گفت كه : تو ديوانه شده‌اى ، زانو زدن چه معنى دارد ؟ تو كى از من طلب نموده‌اى « 3 » كه من اهمال كرده باشم « 4 » ؟ قاضى غلام خود را گفت : زود آن امانتى وى را برآر و به دو سپار . غلام آفتابه را برآورد و در حضور پادشاه به صاحبش سپرد . چون اين حكايت به سمع سلطان و حضار مجلس رسيد ، بر حسن راى و تدبير و دقت نظر آن پادشاه بىنظير تحسين و آفرين بليغ فرمودند . حضرت سلطان فرمودند كه : از آن پادشاه عالىجاه ديگر حكايت گويند . به عرض رسانيده شد كه : روزى نزد الغ بيك ميرزا كسى آمده ، گفت كه ، من از سمرقند به بخارا مىرفتم ( 70 b ) و هميانى در وى هزار تنگه همراه داشتم « 5 » . چون دو فرسنگ از از شهر برآمدم ، بر لب آبى « 6 » در سايه درختى نشسته ، طعام مىخوردم « 7 » . مرا يارى بود ؛ از راه رسيد . او را طلب نموده ، باهم طعام « 8 » تناول كرديم « 9 » . مصلحت چنان شد كه آن هميان همراه به من نباشد . آن را به مصاحب خود سپرده ، گفتم كه : اين را به خانهء من سپار . چون از بخارا بازگشتم ، معلوم شد كه آن امانتى را به خانهء من نسپرده بوده . چون از وى طلب مىنمايم ، مىگويد كه : من ترا هرگز نديده [ ام ] . پادشاه فرمود كه او را حاضر ساختند . از وى پرسيد . گفت كه : من

--> ( 1 ) - P ، B ، B 2 : انكار نمايم بىتردد ( 2 ) - P ، B ، B 2 : در شك و تردد ( 3 ) - A ، C : نمودى ( 4 ) - A ، C : كردم ( 5 ) - بقيه نسخ : همراه من بود ( 6 ) - A ، C آبى آمدم ( 7 ) - A ، C : مىخورديم ( 8 ) - P ، B : باهم آن طعام را ( 9 ) - A ، C : نموديم