زين الدين محمود واصفى

361

بدايع الوقايع ( فارسى )

چون فردوسى بشنيد ، آه كشيد و بيهوش بيفتاد . او را به خانه بردند . بعد از سه روز وفات كرد . از دروازه رودبار « 1 » شتران سلطان را درآوردند و جنازهء فردوسى از دروازهء رزان « 2 » بيرون مىبردند . در طوس مذكّرى بود تعصب‌گرى گفت « 3 » : نگذارم « 4 » جنازهء او را در گورستان مسلمانان كه او رافضى بود . او را در باغ او دفن كردند . از فردوسى دخترى مانده بود . صلت سلطان به دو عرض نمودند ، قبول نكرد . به سلطان عرضه داشت كردند « 5 » . حكم آمد كه مذكر فضول را از شهر بيرون كنند و آن وجه را به امام اسحق [ دهند ] تا در وجه مزار و خانقاه و اوقاف صرف نمايند . [ همچنان كردند . بيت : ] نماند « 6 » شوكت محمود و در جهان « 7 » بماند « * » * همين قضيه « 8 » كه نشناخت قدر فردوسى « 9 »

--> ( 1 ) - A ، C : او مادر ( 2 ) - چنين است T : نسخ ديگر : ويران ( 3 ) - نسخ ديگر : تعصب كرد و گفت ( 4 ) - نسخ ديگر : گفت رها نكنم ( 5 ) - A ، C : عرضه داشتند ( 6 ) - A ، C : گذشت ( 7 ) - A ، C : در زمانهء T : در جهان و نماند ( 8 ) - T : همين‌قدر ( 9 ) - B 2 بجاى بيت متن اين را دارد : زر فرستادن محمود بدان مىماند * نوشدارو كه پس از مرگ به سهراب دهند ( * ) س 9 : كذا ، ظاهرا : نماند شوكت محمود در جهان و بماند