زين الدين محمود واصفى
336
بدايع الوقايع ( فارسى )
اين شيوه به غايت مرغوب و مستحسن است . و در چند مجلس اين حكايت را بر سبيل مفاخرت و مباهات ذكر كرده « 1 » . در همين مجلس در عتبهء بارگاه دو كس معانق و ملابس يكديگر ستاده بودند . حضرت سلطنتمآبى زمان زمان به جانب ايشان نگاهى مىكردند و تبسمى مىفرمودند . آخر به اين فقير خطاب نموده ، گفتند كه : اين دو كس را مىشناسيد و بر ماهيت ايشان هيچ اطلاعى داريد ؟ فقير گفتم كه : ايشان را نديدهام و نمىشناسم . فرمودند كه : از هركدام نقل نقلى برطبق اظهار كنم كه حقيقت ايشانرا كما [ هو ] حقه دانيد . به يكى از آندو اشارت فرمودند كه ايشان را مولانا حاجى محمد مىگويند ، مردم طالب علماند ( 63 a ) و بسيارى خود را معتقدند و از براى تمسخر ارباب فضيلت آماده [ و ] مستعد « 2 » . اگرچه تقلد منصب به امثال ايشان نامعقول ، بنابر مصلحتى منصب كتابدارى اين درگاه به او مفوض و موكول است . مولانا نادرى كه حسان عصر و سحبان دهرند اينجا تشريف آورده بودند و اظهار مضمرى گفته بودند كه از اسم سلطان محمد هرحرفى كه در خاطر مىگرفتند به خواندن اين رباعى آن را مىيافت و آن مشكل را مىشكافت . مولاناء مشار اليه فرمودند كه : ما حرفى از سلطان محمد در خاطر گرفتيم شما آن را نمىيابيد . مولانا نادرى آن رباعى را خواندند و پرسيدند « 3 » كه : آن حرف مضمر در كدام مصرع است [ و در كدام نيست ] ؟ گفت : در هيچ مصرع نيست . همه تعجب كردند [ و ] گفتند : اين نمىتواند بود كه در هيچ مصراع نباشد ، بارى عنايت كنيد و فرماييد كه آن كدام حرف است [ و در كدام مصراع باشد ] . فرمودند كه آن حرف عين است ، از آنجا معلوم مىشود كه [ ايشان ] انسان
--> ( 1 ) - ديگر نسخ : فرمود ( 2 ) - در A ، C ، T : بدون واو عطف ؟ ؟ ؟ مستعد ( 3 ) - A ، C : و فرمودند