زين الدين محمود واصفى
322
بدايع الوقايع ( فارسى )
مقعد خود مانده گفت : اگر تو به مىنوازى دم است و نفس و گوى است و چوگان . در مسجدى از مساجد تاشكند به التماس جمعى از اعزه و مخاديم نماز بامداد را امامت مىكردم و بعد از اداى صلوة مسايل مختصر وقايه را بر همان ترتيب به سمع حاضران مىرسانيدم ؛ و كثرت جمعيت به حدى رسيد كه در مسجد و بام و كوچهاى كه در جوار مسجد بود [ مردم ] نمىگنجيدند . روزى مسأله نواقض وضو « 1 » مذكور مىگرديد ؛ ناگاه از گوشهء مسجد آوازى برآمد كه : اى ملا [ تا ] چند ( 60 a ) مسألهها را به مردم غلط خاطرنشان مىكنى و خلق را گمراه مىسازى ؟ گفتم : تو كيستى و از كجائى و پيشترآ كه شنويم كه چه مىگوئى . گفت كه : يك ناقض وضو را چرا ذكر نكردى كه آن تشدد ذكر است . گفتم كه : اى جاهل تو اين را از خود برآوردى يا در جائى ديدهاى ؟ سراسيمه شد . مردمان خندان شدند . حاكم تاشكند آنجا حاضر بود ، جمعى را فرمود كه : او را گرفته پيش بريد ، من او را مىشناسم ؛ چند نوبت به امام همين مسجد اهانتها و بىادبيها رسانيد . وى قابل ايذا « * » و جفاست . چون او را پيش قاضى بردند و نامعقولى او به ثبوت رسيد ، حاكم او را دست و گردن « 2 » بسته در آخته خانه انداخته ؛ فقير و جمعى طالب علمان به تشويش تمام او را خلاص گردانيديم . بعد از چند روز حضرت سلطنت شعارى « 3 » با جمعى از خواص ،
--> ( 1 ) - A ، C ، B : وضو را ( 2 ) - A ، C : و گريبان ( 3 ) - چنين است A و C : نسخ ديگر : سلطنتپناهى ( * ) س 16 : ايزا