زين الدين محمود واصفى
313
بدايع الوقايع ( فارسى )
اشعار و مناقب و معايب و بيان حروف و حركات قافيه و شرح حاجب و رديف و ساير متعلقات اين فن شريف و علم لطيف معلوم ساختى . و در فن كماندارى به پايهاى رسيد كه كمان او را هيچ زورآزمائى نكشيدى و پيكان تيرش تا مركز ديدهء اعدا « * » به هيچجا نياراميدى ، در زمان كشيدن كمانش از چلهخانه قوس فلك زبان به تحسين او گشادى و در وقت گشادن تير از گوشها آواز زه برآمدى . پيكان تيرش گوئى نصايح دلپذير بود كه فى الحال در دلها نشستى ، و خدنگ بىنظيرش همانا كه پند پدر بود كه در صحيفهء سينه نقش بستى . [ بيت ] : چنان به تير ربودى سياهى از ديده * كه ذرهاى نرسيدى به ديده آزارش و آن شاهزاده را اسبى بود سبك تك كه از غايت سرعت به هنگام حركت بر زمان گذشته پيشى مىگرفت ؛ و از روى شتاب به يك دو گام وقت آينده را درمىيافت . سبكى سيرش به حدى بود كه اگر بر چشم خفته جولان نمودى ، [ لذت ] خواب خوش را زايل نكردى ؛ و در وقت تكاپوى زمين را از رفتنش اصلا خبر نبودى . تكاورى كه زمين را خبر نبد ز سمش « * * » * كه آب رفته برو يا گذشته باد بهار بسان قطرهء اشكى كه از مژه « 1 » بدود * گذر كند ز سر تار موى در شب تار و اين اسپ را در روز اجلاس با زين و لجام مغرق به اين كمينه انعام فرمودند . و در رسوم محاربت و قواعد مبارزت به حدى رسيد كه حديث
--> ( 1 ) - T : بر زمين ( * ) س 4 : تا هرگز ديدهء اعدا ( * * ) س 16 : خبر نبودى ز سمش