زين الدين محمود واصفى

306

بدايع الوقايع ( فارسى )

فاخته در چمن درآمد مست * بر سر شاخسار سرو نشست مژدهء گل شنود از هرسو * كه برآورد نعرهء كوكو قمريان در چمن به شاخ چنار * مقريانند بر فراز منار همه گويا به شوق همچو بلال * به ثناى مهيمن متعال صفت ميوه‌هاى او كن گوش * كه دهانها از اوست چشمهء نوش وصف انگورش آورم به ميان * كه گرو برده از در غلطان صاحبىهاى نازكش به نظر * هست چون لعل نازك دلبر دانه‌هاى حسينيش بىشك * هست چون در قيمتى هريك بابكى « 1 » همچو خوشهء پروين * بر سپهر رزان ببين « 2 » « * » برده كوزا كيش گرو از قند * مىكند بر نبات و شكر ، خند شكر انگور او ز شكر به * به بهايش نبات و شكر ده هركه در جوى زاغ « 3 » خربزه كشت * گشت فارغ ز ميوه‌هاى بهشت دارد از كشت‌زار چرخ فراغ * بلكه مىگيرد از سپهر كلاغ « 4 » چون نبات آمده به خربزه‌اش * در مقابل به لذت و مزه‌اش مصريان از سياست و از قهر * مىكنندش برون به چوب از شهر قند آمد چو در برابر او * ز آن شكستند مردمان سر او هست اركان عيش اركانى * آن بنا را مباد ويرانى سبز خطهاى او چو گشت عيان * گشت منسوخ حسن سبز خطان سبز نازك چو جان شيرين است * شيوهء نازكان سبز « 5 » اين است

--> ( 1 ) - P ، B 2 : يا يكى ، B : با يكى ( 2 ) - B 2 : بوبين ( 3 ) - T : باغ ؛ B 2 راغ ( 4 ) - B 2 : فراغ ( 5 ) - B : شهر ( * ) س 9 : كذا ، وزن درست نيست ، شايد : بر سپهر رزان باغ ببين