زين الدين محمود واصفى

302

بدايع الوقايع ( فارسى )

نهفته در شكم آن صنم بود طفلى * كه هست خسته و باشد هميشه سرخ تنش « 1 » چگونه خسته نباشد چنين كه هرطرفى * نشانه‌هاى سر سوزن است در بدنش وصال آن صنم ار آرزو است لاله رخى * ببر به طوف گلستان به خود به مكر و فنش « 2 » بنه روان به كف دست سيب غبغب او * بنوش از اين‌كه ستودم ز غنچهء دهنش « * » چو ميوه‌هاست سخنهاى واصفى درياب * ز باغ عمر خورى بر ، چو بشنوى سخنش امرودهاى چينى آبدارش گويا كه جلاب نبات بود كه قناد دورانش در شيشه‌هاى حلبى كرده ؛ يا مطهره‌هاى آب حيات بود كه خضر بهار از ظلمات عدم آورده ؛ يا خود استاد قناد صنع پروردگار از براى تفريح خاطر اطفال بهار گلهاى مختصر قندى ريخته ، آنها را در كاغذ حرير بغدادى پيچيده ، از شاخهاى درخت مثل عطاران آويخته . بهىهايش كه به از ميوه‌هاى جنت بود و به بوى روح‌پرور قوت دل بيماران خونين‌جگر مىفزود ، گوئى كه زاهدان پشمينه‌پوش مرتاضند كه رنگ و روى از رياضت شكسته ؛ يا بيماران غريب‌خانهء امراضند كه غبار غريبى بر چهرهء ايشان نشسته . گوى مطلاى نارنجش گوى لطافت از ميوه‌هاى بهشت مىبرد ؛ و ترنج باغ جنان از يادش آب در دهان آورده ، آب حسرت مىخورد . بو العجب حالى « 3 » كه رنگ وى

--> ( 1 ) - A ، C : بيت‌هاى بعد را ندارد فقط بيت مقطع را دارد ( 2 ) - T : به خون نكرده فنش ( 3 ) - A ، C : جاى ( * ) س 8 : ستودم از غنچه دهنش