زين الدين محمود واصفى
293
بدايع الوقايع ( فارسى )
رايات كامگارى از رأى تست عليا * آيات شهريارى در شأن تست نازل فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ « * » فَيُدْهِنُونَ « 1 » و امثال اين حكايات نوشته به مهر امير عرب مشحون گردانيده و به عرض عبد اللّه سلطان « 2 » پسر كوچكونجى خان و حاكم قصبهء يسى [ كه مزار فايض الانوار حضرت قطب الاقطاب خواجه احمد يسوى است ] رسانيد . و گفت : اين كتابت را مير عرب مدتى است [ كه ] به من داد كه به عبيد اللّه خان برسان ، به واسطهء آنكه اين مكتوب موجب فتنه و فساد و مورث « 3 » عداوت و عناد بود ، اين را نگاه داشتم و علم اظهار نه افراشتم و گفتم كه : [ بيت ] « 4 » چه گويم كه ناگفتنم بهتر است * زبان در دهان پاسبان سر است اكنون ملاحظه كردم كه در نهان داشتن نيز فتنهء عظيم متصور است ، چارهاى نديدم و اظهار آن پسنديدم . عبد اللّه « 5 » سلطان با يكى از امراى عظام او را به نزد سيونج خواجه خان به ولايت « 6 » تاشكند فرستاد . چون سيونج خواجه خان آن نامه را بديد بسان نامه بر خود بپيچيد و تيغ انتقام از نيام بركشيد و سلطان ابراهيم را با جمعى از مقربان درگاه عالمپناه از براى نهب و غارت و تاراجخانهء امير عرب به ولايت تركستان به قصبهء صبران ارسال نمود . در وقتى كه سلطان سراپردهء مشرق بر اشهب صبح سوار گرديد و خزانهء پادشاه شام را به عرصهء يغما [ داد ] ، دراهيم « 7 » « * * » و دنانير از نقير و قطمير و قليل و كثير هرچه بود تصرف نمودند ؛ و العهدة على الراوى . چنين گويند
--> ( 1 ) - قرآن سوره 68 آيه 8 و 9 ( 2 ) - A ، C ، B : به غلط عبيد اللّه سلطان ( 3 ) - A : مواد و T : مورد ( 4 ) - P : فرد ( 5 ) - B : عبيد ( 6 ) - P : به شهر ( 7 ) - چنين است B 2 ، نسخ ديگر : عرصه يغما و دراهيم ؛ T : يغما قيليب ( * ) س 3 : تذهن ( * * ) س 18 كذا : دراهيم