زين الدين محمود واصفى
291
بدايع الوقايع ( فارسى )
خود ساختهايم و در ميدان نصفت لواى عدالت افراختهايم ، تا هركاريرا به ميزان عقل و شرع نسنجيم مناسب نمىدانيم كه كسى را برنجانيم يا از كسى برنجيم ان شاء اللّه چون به دار الخلافت « 1 » بخارا رسيم به حكم : النّاس مجزيّون « * » باعمالهم إن خيرا فخيرا و إن شرّا فشرّا ، هركسى « 2 » به سزا و جزاى خود خواهد رسيد . پس به مقتضاى أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً « 3 » ، او را مهلتى داديم و بر وى در فرصتى گشاديم . بعده مخاديم را رخصت بخارا فرمودند . و در موسمى كه امير آل پيكر ورد احمر از مقر « 4 » سقر ولايت هجران روى به سرابستان گلستان نهاده ، و نظارهء اثمار « 5 » و ازهار از بالار « 6 » چوبين اشجار [ چشم ] « 7 » انتظار فَانْظُرْ إِلى آثارِ « 8 » در اقطار و اطراف گشاده ، نواى بلبلان در مقام حسينى عشاق را محير گردانيده ، و صداى آب روان از چشمهء زندگانى ترابيان را درود « 9 » رسانيده ، مىگويد : مير سرو است و بخارا بوستان « 10 » * سرو سوى بوستان آيد همى ز انتظار خاك پايش غنچه را * آب حسرت در دهان آيد همى حضرت امير عرب متوجه بخارا شدند ، و در تاريخ عاشر شهر صفر
--> ( 1 ) - P : الفاخرة ( 2 ) - A ، C : هركسى را ( 3 ) - قرآن سوره 86 آيه 17 ( 4 ) - در B 2 و T نيست ؛ در B واضح نيست ( 5 ) - A ، B ، C : نظار و شمار ؛ B 2 ندارد ( 6 ) - T : تالار ؛ بقيه نسخ بلار ( 7 ) - T : انتظار كوزين ، در بقيه نسخ نيست ( 8 ) - قرآن سوره 30 آغاز آيه 50 ( 9 ) - B 2 : ترانه ورد زبان ساخته ( 10 ) - فقط T بدين صورت آورده است نسخ ديگر : مير سرو است و سرا بستان او ( * ) س 4 : مجزون