زين الدين محمود واصفى
281
بدايع الوقايع ( فارسى )
فوات اشياء « * » عالم غم نمىبايد خورد چنان كه گفتهاند : زبر و زير اگر شود عالم * اى بدخشى چه غم چو در « 1 » گذر است كاين فلك همچو شيشهء ساعت * ساعتى زير و ساعتى زبر است خواجه نظام به اين قطعهء ابن يمين رطب اللسان گرديدند كه : ابن يمين اگر همه عالم به كام تست * بايد كز آن فرح نفزايد دل ترا ور ملك كاينات ز دستت برون شود * هان تا غمش ز جا نربايد دل ترا چون هست و نيست هردو نماند به يك قرار * بايد كز اين دو ياد نيايد دل ترا قاصدى كه آمده بود معروض داشت كه : در بخارا خبر اراجيفى افتاده بود كه ذات عالى سمات حضرت مير را عارضهاى دست داد ، و حكاياتى « 2 » مىگفتند كه زبان را ياراى گفتن آن نيست . خواجه نظام به اين دو بيت مترنم گرديد : خران را نمايند هرشب به خواب * كه پالانگران را ببردست آب چو پالان به پشت خران برنهند * بدانند كه پالانگران زندهاند « * * » امير متغير گشته يراق سفر بخارا كرده ، بعد از سه روز مانند قضاى
--> ( 1 ) - P : بر ( 2 ) - A ، C : حكاياتى كه ( * ) س 1 : اشيائى ( * * ) س 20 شايد : بدانند پالانگران زندهاند