زين الدين محمود واصفى
250
بدايع الوقايع ( فارسى )
مشهور و معروفند . حضار مجلس عبيد اللّه خان از اين حكايت خندان شدند و گفتند كه خدا را كه [ در ] مجلس هرچه گويند از وى گويند كه به غايت « 1 » محظوظ شديم . بعده معروض داشته شد كه : روزى در سر پل مالان كه در يك فرسنگى شهر هرات است « 2 » ، [ و آن معبرى است ] كه مشتمل است بر بيست و هشت طاق ، كه عمرهاست كه معمار فلك از براى رود مجره نمونهء قالب يك طاق او خيال مىكند ، و از ماه نو لنگهء يك پهلويش راست مىسازد و پهلوى ديگرش ميسر نمىشود . و آن طاقها گاهى به مثابهاى پرآب مىگردد كه آب را مجال گذشتن نمىماند ، يك پهلوى طاق را خراب كرده مىگذرد . بيت : رود مالان را ( 43 a ) عجايب رفتن مستانه است * پاى در زنجير و كف بر لب مگر ديوانه است امير محمد امير يوسف كه خليفهء شاه اسمعيل و قاضى على بغدادى كه قاضى اردوى شاه اسمعيل بودند رسيدند و اين معركه را ديدند « 3 » . قاضى على از امير محمد پرسيد كه : خانگار اين چه نوع مجمعى و اين چهگونه معركهاى است ؟ مير محمد فرمود كه : ديوانهاى است بغايت شيرينكلام هركجا مىاستد خلقى بر وى جمع مىشوند و از وى نكات شيرين رنگين مىشنوند . قاضى على گفت : خانگار چه شود كه ما نيز از گفتار وى محظوظ گرديم . امير محمد فرمودند كه مولانا درويش را طلبيدند و خلايق همه جمع شدند . امير محمد گفت كه :
--> ( 1 ) - P : بغايت از وى ( 2 ) - T اضافه دارد : مولانا درويش اطرافيدا خلق اجتماع كور كوزوب ايرديلار ( 3 ) - نسخه 1 / 1259 صفحه a 88 در حاشيه : رسيدند در سر پل مولانا درويش ايستاده بود و جمعى كثير بر گرد او جمع شده بودند مولانا در عين تكلم و شيرينگوئى بودند آنها رسيده و اين معركه را ديدند .