زين الدين محمود واصفى

248

بدايع الوقايع ( فارسى )

تابع « 1 » حكمت شود خورشيد [ و ] ماه و مشترى * گر كنى نامش سليمان‌وار بر انگشترى [ سليمان ] به مى از غم نجات مىخواهم * در سر آب حيات مىخواهم [ حيدر ] قول حكما كه حق نمايد * پيش سخن تو باطل آيد [ سعيد ] در هواى لعل نوشين نگار * بادهء بىحد خورد مدهوش زار [ مراد ] باده نوشيم هركجا باشد * تا جهان بر مراد ما باشد [ برهان ] به مهابت سپه انگيخت و صد « 2 » جلوه نمود * مه من هرطرف از ترك مهابت افزود [ ليت ] زين‌گونه كه در گريه شود مردم چشم « * » * ترسم كه ز جاى « 3 » خود رود مردم چشم در چشم منست نقش خالت آرى * در چشم بود آنچه بود مردم چشم « 4 » [ فانى ] * * * از اين معميات به غير از چهارده معما كه احتياج به اسم شد ديگر همه را حضرت عبيد اللّه خان بىنام شكافتند . و حضرت خان [ در ] پيش مولانا محمود عزيزان « 5 » سبقى داشتند از كافيه [ كه ] انعقاد آن درس در شب بود و

--> ( 1 ) - B : طالع ( 2 ) - B : چند ؛ T : چون ( 3 ) - C ، B 2 : جان ( 4 ) - در P معماى « بهار است اى سرو رعنا بكوش » تكرار شده . ( 5 ) - A : عزيز ( * ) س 13 . زين‌گونه گر در گريه شود مردم چشم