زين الدين محمود واصفى
243
بدايع الوقايع ( فارسى )
گفت هستى با سگانم درشمار * دارد آن مه آخر از ما اعتبار ( 41 a ) [ نادرى ] در دل خستهء بىتابوتوان * واصفى غير مهم « 1 » نيست بدان [ غواص ] « 2 » در لباس ناز آن سرو روان * زيور خود را نمايد « 3 » هرزمان [ عزيز ] برآمد گل از شرم تو سرخ و زرد * چو طرف چمن روى تو جلوه كرد [ محنتى ] دل برد و زير زلف نهان كرد آن مليح * آمد صبا و بر همهكس ساخت آن صريح [ بابر ] « 4 » خون دل با درد بيحد در لباس خوشدلى * اينهمه دارم ز عشقت حاصل از بيحاصلى [ مزيد ] گهى در كوچه گه در طرف بامى « 5 » * تو روى خوب دارى مىخرامى [ خرمى و رحمى ] « 6 » به مال و فضل در آفاق تا برآرى نام * سفر شعار كن و خواب كن به ديده حرام [ عباس ] « 7 » هميشه در خيال آن جمالم * تو خود هرگز نمىپرسى خيالم [ نسيمى و نامى ] « 8 » طلب كردم دل خود چون در آن چاه ذقن ديدم * سر آن خط به دست خود گرفت و داد تهديدم [ خداداد ] « 9 »
--> ( 1 ) - فقط T ، در B : مهى ؛ نسخ ديگر : مه ( 2 ) - نسخهء A از اينجا باز شروع مىشود ( 3 ) - A ، B : نمائى ( 4 ) - P : برابر مصراع اول : بابر و برابر مصراع دوم : صفا ( 5 ) - T : گهى بر طرف ره گه طرف بامى ( 6 ) - A فقط : خرمى ( 7 ) - P : فهمى ، و براى اولين مصرع عباس ( 8 ) - P : اضافه دارد فهمى براى هردو مصرع ( 9 ) - T : تمهيد ؛ A جواب اين معما را با معماى قبلى عوض كرده ؛ P برابر مصرع اول : خداد ، و برابر مصرع دوم : خرم