زين الدين محمود واصفى
221
بدايع الوقايع ( فارسى )
با سيل اشك مردم چشمم ز جا شده * در راهت از حباب به خود خانه ساخته « 1 » در موى خويش پنجه زدند از غمت بتان * از بهرشان غم تو چنين شانه ساخته آن مه چو حكم كرد « 2 » كه سوزند شمع را « 3 » * عشاق شمع را همه پروانه ساخته عشاق تاب درد نيارند « 4 » واصفى * با داغ و درد عشق تو مردانه ساخته * * * خسرو راست چمن چون بوى تو دارد به بويت در چمن ميرم * به ياد قد تو در سايهء سرو سمن ميرم زيم از تو بميرم هم ز تو فارغ ز جان و تن * نيم چون ديگران كز جان زيم يا خود ز تن ميرم خوش آن وقتى كه تو از ناز سويم بنگرى و من * به زارى هرده انگشت او فكنده در دهن ميرم شدم رسوا درون شهر در صحرا روم اكنون * كه رسواتر شوم گر در ميان مرد و زن ميرم بخور جمله تنم اى زاغ ، جز ديده كه ديد او را * چو بيرون اوفتم در عرصهء زاغ و زغن ميرم مرا پيراهن صد چاك پرخونست از آن يوسف * همان آرايش گورم كنيد آن دم كه من ميرم
--> ( 1 ) - جاى اين بيت با قبلى در T عوض شده است ( 2 ) - T : حكم ساخت ( 3 ) - B 2 : خلق را ( 4 ) - T : ندارند