زين الدين محمود واصفى

206

بدايع الوقايع ( فارسى )

از بلا و حادثات دهر پروايم نبود * زانكه در سلك سگان تو پناهى داشتم منع از ديوار كويت كس نكردى روى من * پيشت آن دم « 1 » كاعتبار برگ « 2 » كاهى داشتم دى نظر سوى رقيب افكندى و گفتى به ناز * كاين نظر بر واصفى هم گاه‌گاهى داشتم غزل اى خضر نيست نهان طرهء جانان از تو * آرى آن عمر دراز است چه پنهان از تو چه نشان مىطلبى از دهن او اى خضر * هيچ من مىطلبم چشمهء حيوان از تو « 3 » چند ناوك زنى اى شوخ كه زهگير گرفت * از تحير دگر انگشت به دندان از تو من چو رسوا شدم اى پيرهن بدنامى * سينه كندن ز من و چاك گريبان از تو چون صنوبر همه شمشادقدان مانده‌اند * ناخن اندر دل و پا در گل و حيران از تو اشك خونين به رخم دوش پراكنده نبود * پاره‌هاى جگرم بود پريشان از تو « 3 » واصفى اشك بدين‌گونه اگر افشانى * در جهان باز فتد فتنه و طوفان از تو

--> ( 1 ) - B 2 : پيش از تو ( 2 ) - T ، B : پر ( 3 ) - در C و B 2 اين بيت نيست .