زين الدين محمود واصفى

197

بدايع الوقايع ( فارسى )

اى دل اندر طلب ناوك او حرص مورز * كه طلبكار تو هم مثل تو باشد روزى نو به نو رزق « 1 » « * » مقرر چو شد اى جان حزين * از چه در خانهء دل اين‌همه غم اندوزى واصفى نيست در اين گنبد فيروزه نهاد « 2 » « * * » * جز زبونى نكشى گر طلبى فيروزى غزل در آن زلف اى دل چرا مىروى * كجا در ميان بلا مىروى چو مردم ترا جاى چشم است ليك * به تحريك مردم ز جا « 3 » مىروى مباد اى دل از كوى او بگذرى * كه همراه باد صبا مىروى دل‌وجان ما مىرود همرهت * به ظاهر گر از ما جدا مىروى به مسجد دلا جز دعايش مگوى * گر آنجا براى خدا مىروى « 4 » به كويش رو اى جان به باد صبا * و گرنه به باد هوا مىروى خوش آن دم كه گفتى تو « 5 » اى واصفى * تو آنجا همى باشى يا مىروى غزل اى بتان را از خجالت پيش تو رخسار سرخ * وز حرارت چهره‌شان چون مردم بيمار سرخ گرنه گل از رشك رويت اى پرىرو سينه كند * پس نگر در « 6 » سينهء او چيست آن انهار « 7 » سرخ

--> ( 1 ) - B : نوبت ورور ( 2 ) - P ، C ، B 2 : مراد ( 3 ) - T : چرا ( 4 ) - اين بيت در نسخهء C و B 2 نيست . ( 5 ) - P ، C ، B 2 : كه ( 6 ) - P ، C B 2 : پس به گرد ( 7 ) - C B 2 : طفار ؛ P : اظفار ( * ) س 3 : نوبتو رزق . . . ( * * ) س 5 : نسخه‌بدل بهتر است