زين الدين محمود واصفى
189
بدايع الوقايع ( فارسى )
و له ايضا صورت كشد رقيبم از آن سيم تن جدا * هردم به صورتى كند او را ز من جدا از من كه پير عشق شدم همت و مدد * مجنون جدا طلب كند و كوهكن جدا جان را ز بسكه بر بدنم از خدنگ دوخت * شد صد هزار پاره چو شد از بدن جدا در بر مراست پيرهن صبر چاكچاك * تا گشتهام از آن بت گل پيرهن جدا گفتم كه روزوشب پى قتلم بود رقيب * گفتا كه زينهار نباشى ز من جدا بر ما ترحمى « 1 » كه غريبم « * » و نامراد * بهر تو ماندهايم چنين از وطن جدا آنان كه صاحبان كمالند واصفى * شعر تو كى كنند ز شعر حسن جدا و له ايضا بيا اى عشق و آتش زن خس و خاشاك هستى را * در آن آتش فكن آنگاه رخت خودپرستى را قدش ديدم ، مرا ديگر به طوبى سر فرونايد * به عهد قامتش ديگر نخواهم ديد پستى را
--> ( 1 ) - A : ترحم . ( * ) س 12 : بر ما ترحمى كه غريبم