زين الدين محمود واصفى

182

بدايع الوقايع ( فارسى )

تا گريبان عروسان چمن را به بهار * كند از تكمهء فيروزه همايون غنچه زين چمن خصم ترا باد گل و خار « * » به چشم * همچو پيكان خلدش در دل محزون غنچه قصيدهء رديف گل « 1 » تا نمايد راه بلبل را سوى گلزار گل * پاره‌هاى جامهء خود بست بر هرخار گل شاخ گل همچون درخت وادى ايمن نمود * در چمن چون ساخت ظاهر آتش رخسار گل برگهايش در تلاش افتاده بر بالاى هم * ريزهء زر زانكه در هنگامه كرد ايثار گل « 2 » در چمن هرسو نباشد لاله‌ها كآتش زده * آشيان بلبلان را از سر آزار گل چون به بازى بيضه بلبل بر سر نرگس شكست * بر قفا بىخود فتاد از خندهء بسيار گل مىنمايد بر كنار جو ز تحريك نسيم * از ميان آب همچون كوكب سيار گل مىگشايد بال و بر وى « 3 » مىكشد منقار را * در چمن بلبل كه دارد ميل موسيقار گل غنچه مزكوم است و بگرفته ز بوى گل دماغ * ز آن سبب آرد برون از جيب آن بيمار گل « 4 »

--> ( 1 ) - فقط در T ( 2 ) - در B 2 نيست ( 3 ) - پروى ( 4 ) - در B 2 و C نيست . ( * ) س 3 : كذا . شايد : باد ز گل خار