زين الدين محمود واصفى

179

بدايع الوقايع ( فارسى )

اخگرى در دهن و حلهء سبزى در بر * خبرى مىدهد از موسى و هارون غنچه از دهانش بدر افكند چو ماهى عدم * در ته برگ نهان است چو ذو النون غنچه پاره‌هاى زر و مس ريخته در كوه بهم * كيمياگر شده در باغ چو قارون غنچه خردهء زر « * » نگرش « 1 » با گره پيشانى * هست چون اهل زمان تنگدل و دون غنچه در چمن تيغ و سپر ديد چو از سوسن و گل * زان سبب خود به سپر آمده بيرون غنچه خرده‌هاى زر « * » خود صرف نسازد هرگز * زان به بستان به بخيلى شده مطعون غنچه در چمن كش ز پى طوى بهار آئين بست * گل بود طفل ، صبا دايه و خاتون غنچه صبحدم بلبل نالان به چمن حسب‌الحال * غزلى خواند كه شد واله و مفتون غنچه غزل « 2 » بس‌كه از شوق « 3 » دهان تو خورد خون غنچه « * * » * خم سبزى است پر از بادهء گلگون غنچه

--> ( 1 ) - T : مكرش ( 2 ) - عنوان فقط در T ، در C بجاى اولين بيت اين غزل اشتباها مطلع غزل قبلى تكرار شده است ( 3 ) - T : وصف ( * ) س 7 و 11 : خوردهء زر ، خورده‌هاى زر ( * * ) س 18 : خورد چون غنچه .