زين الدين محمود واصفى
176
بدايع الوقايع ( فارسى )
چون عاشق خوبان سمن بوى ستمگر * با روى كبود است و تن زار بنفشه يا خود پى زيب سر دستار جوانان * كرده است پر قرقره تيار « * » بنفشه لبهاش كبود است ز سرماى بهارى * بنگر كه چهسان شد به چه مقدار بنفشه يا خود زده شبنم به لب او سر دندان * ز او يافته است اينهمه آزار بنفشه در وصف رخت « 1 » اين غزلتر چو صبا خواند * پيچيد به خود بر « 2 » صفت مار بنفشه غزل « 3 » اى گل ز خط سبز تو شد خار بنفشه * روز خود از او ديده شب تار بنفشه خود را به سر زلف تو تا ديده مشابه * دارد ز رياحين جنان عار بنفشه زلفت مگرش بندهء خود خواند كه برتافت * گردن دگر از نخوت بسيار بنفشه كج كرده پى رايحهاى گردن خود را * پيش سر زلف تو گداوار بنفشه بيقدر فتاده است به بستان و گرفته * در عهد خط سبز تو زنگار بنفشه
--> ( 1 ) - C ، B 2 ، P ، عينى ص 109 : خطت ( 2 ) - P : چون ( 3 ) - فقط در T ، C ، B 2 . ( * ) س 4 : با خود . . . كرد است پرقرقره طياره . . .