زين الدين محمود واصفى

135

بدايع الوقايع ( فارسى )

وصال آن صنم ار آرزوست لاله رخى * ببر به طوف گلستان به خود به مكر و فنش بنه روان به كف دست سيب غبغب او * بنوش از اين‌كه ستودم ز غنچهء دهنش چو ميوه‌هاست سخنهاى واصفى درياب * ز باغ عمر خورى بر ، چو بشنوى سخنش لغز هيكل انسانى « 1 » اى دل كدام نخل خرامان جان‌فزاست * كاندر رياض خلد چنان نخل برنخاست رسته دو طرفه شاخ به بالاى آن درخت * وين طرفه‌تر نگر كه سر هردو سوى پاست برگى است پهن بر سر هريك از آن دو شاخ * باز اين عجب كه بر سر هربرگ شاخهاست گر شاخ و برگ هريك از آن مجتمع شود * يك مشت حاصل آيد از آن بىفزون و كاست بادام و پسته است بر آن « 2 » درخت ليك * بادام اوست پرمرض و پسته پر شفاست بادامهاش « * » پسته صفت سر چو وا كنند * بينا شود دو چشم از آن بسكه پر ضياست زير درخت جاى بود « * * » باغ را ولى * بالاى آن درخت يكى باغ دلگشاست

--> ( 1 ) - اين عنوان فقط در ترجمه ازبكى وجود دارد ، در نسخهء شماره 1259 ورق a 25 عنوان قطعه چنين است : لغز رطب يعنى خرما ؛ و در نسخه شماره 1320 ورق a 67 : لغز زلف ؛ در نسخ ديگر اصلا عنوان ندارد . ( 2 ) - C و B 2 : برى آن ( * ) س 18 : بادامهايش ( * * ) س 20 : جائى بود