زين الدين محمود واصفى
133
بدايع الوقايع ( فارسى )
اگرچه چهرهء خود را به خط و خال آراست * ولى به ساده عذارى است در جهان مشهور ستارهاى است درخشان كه بر سپهر كرم * بود شهاب صفت متصل به سير و عبور به رغم رافضيان نام چار يار رسول * بود به سينهء پاكيزه گوهرش مسطور غريب نيست اگر واصفى مسكين را * به وجه لطف دم نقد از او كنى مسرور هميشه تا زر و سيم است نزد خلق عزيز * مدام تا بود اين مايهء نشاط و سرور ز گنج دولت و اقبال سرمدى يا رب * بود خزينهء جاه تو جاودان معمور لغز انگشترين « 1 » اى دل كدام گوهر نامى است در جهان « 2 » * جايش فراز حقهء سيمين زرنشان بس طرفه گوهرى است كه هرسو كه بنگرى * در كاغذى است نافهء مشكى از او عيان گر افكنى به هيأت مجموعيش نظر * گوئى هلال و بدر بههم كرده اقتران آن بدر از خسوف بود بيشتر سياه * مانند روى دشمنت اى قدوهء زمان
--> ( 1 ) - T : لغز سيب ، در B 2 بدون عنوان ( 2 ) - T ، B : جاودان