زين الدين محمود واصفى

128

بدايع الوقايع ( فارسى )

يا رب اندر پردهء فانوس لطف حق بود * شمع اقبالت مصون از باد نقص روزگار واصفى را حال چون شمع است دور از بزم تو * با دل پرآتش و با ديده‌هاى اشكبار لغز كمان چه چيز است آنكه چون ابرو كمانان فتنه‌گر باشد * گره بر گوشهء ابرو به قصد شور و شر باشد به وقت جنگ با دشمن نگردد « 1 » روبه‌رو ليكن * به ميدان چون نمايد پشت ، دشمن را خطر باشد فراوان شاخها دارد كشيده جمله را درپى * دو سر دارد ولى بر هرسرش ظاهر سه سر باشد چو شيخ منحنى در چله رفته گوشه‌اى دارد * ولى هرلحظه از وى گوشه‌گيرى بر خبر باشد بود در اصل فطرت كج‌نهاد اما غريب است اين * كه خيل راستان را متصل بر وى گذر باشد درآيد هرگه اندر قبضه ، وزنش نيست چندانى * ولى هرگه كشى ، گويى « 2 » ز صد من بيشتر باشد دو باشد خانه‌اش اما گهى يك خانه مىگردد * و ليكن خانه‌هايش را نه ديوار و نه در باشد ز سهم او بود پيوسته خلق بحر و بر ترسان * خصوصا چون به دست پادشاه بحر و بر باشد شه جمشيدفر سلطان محمد آن شه « 3 » غازى * كه از خورشيد ، گردون را ز سهم او سپر باشد

--> ( 1 ) - T : نباشد ( 2 ) - C ، B 2 : گويا ( 3 ) - T : خسرو