زين الدين محمود واصفى

124

بدايع الوقايع ( فارسى )

صف نخست را نبود جنگ روبرو * گاه از يمين نبرد كنند و گه از يسار گردد وزير و بدرقه سازند همرهش * زين صف هرآنكه رفت سلامت بدان كنار با آنكه هرطرف سوى رخشى رخ آورند * وين طرفه بين كه نيست در آن عرصه ، يك سوار اسپى چنان كه فيل صفت جنگ مىكند * ليكن اريب « * » مىجهد از جا رميده‌وار فيلان جنگجوى در آن عرصه‌گاه جنگ * هرگه شوند بند شود جنگ را مدار از كثرت عساكر و ضيق بساط خلق * در خانه‌ها كنند دگر فكر كشت و كار از كشت و كار لشكريان پادشاه را * حاصل كه هيچ ، فايده‌اى نيست جز فرار ز آواز كشت شه رود از خود ز بيدلى * گوئى « 1 » مگر كه مىشنود كشت ز اضطرار گسترده خشت‌ها كه ز هرخشت او شده * يك خانه‌اى كه كرده بر او لشكرى گذار كردم شمار خشتش از آن ساختن توان * چيزى كه مانده است « 2 » ز « * * » سكندر به يادگار

--> ( 1 ) - B ، T : گويا ( 2 ) - B : مانده ؛ T : ماندهء ( * ) س 8 : اوريب ( * * ) س 20 : كذا ، نسخه‌بدل مناسب‌تر است : چيزى كه مانده ز سكندر به يادگار .