زين الدين محمود واصفى
112
بدايع الوقايع ( فارسى )
[ 6 ] گفتار در ذكر وقايعى كه در شهر سمرقند سمت ظهور يافت و آن آمدن نجم ثانى بود در غرهء شهر ربيع الآخر سنه 918 « 1 » بود كه امير نجم [ ثانى ] با هشتاد هزار قزلباش اوباش از آبآمويه گذشته ، بر فراز اسپان بادپاى تازىنژاد و با تاج و دواج « 2 » تو گوئى كه از تصادم رياح آتش در نيستانى افتاده بود و از كثرت كچم و زره و جوشن كوه آهنى بود ، كه كريمهء وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ « 3 » در وقت مشاهدهء آن بخاطر مىرسيد ، [ و ] يا از صدمت طنطنهء ابهت و عظمت عبيد اللّه خانى كوه آهنى مذاب گشته ، ( 27 a ) درياى آبى مىنمود كه در وى صد هزار نهنگ كايناتآشام جلوهگر بود . به سمرقند خبر آمد كه امير نجم گفته : سمرقند را كه مىگيرم شهر او را هموار ساخته فاليز مىكارم و خربزهء او را به رسم تحفه به شاه اسماعيل مىفرستم ، بعد از آن متوجه ختاى مىشوم .
--> ( 1 ) - در T تكرار شده است توقوز يوزاون سكز ( 2 ) - A : رماج ، B : رياج B 2 : رآج ( 3 ) - قرآن سوره 27 آيهء 90