زين الدين محمود واصفى

101

بدايع الوقايع ( فارسى )

و له ايضا « 1 » از تن خاكى برآرد گرد هردم آه سرد * تيغ بردار و به آب لطف خود كن دفع گرد مىنشينم وانگهى تيغ تو بر سر مىخورم * زانكه برپا آب خوردن « * » موجب رنج است و درد تيغت آمد « 2 » بر دلم گر آه كردم عيب نيست * آب چون بر اخگر سوزان فكندى دود كرد « 3 » سوى تيغت چون دويدم دست يكدم بازكش * زانكه نتوان در زمان بعد از دويدن آب خورد كرد چون تندى رقيبت تيغ بستى بر كمر * بسته گردد آب هرگاهى كه تندى كرد برد مىزند تيغم رقيب سرد و مىلرزد تنم « 4 » * لرزه مىآيد بلى چون بر تن آيد آب سرد واصفى مردى كن ار تيغت زند آن تندخو * تر مشو كز آب هرگز تر نگردد هيچ مرد غزلى كه در چهار بحر واقع شده اين است : نرگس جادوى تو آهوى چين * نافهء آهوى تو خال جبين هندوى گيسوى تو حامى كفر * غمزهء خونى تو ماحى دين

--> ( 1 ) - C : 5 ، در نسخ ديگر عنوان ندارد ( 2 ) - A : تيغ آمد ( 3 ) - A : فكندى كرد گرد ( 4 ) - T : سرد مىلرزم چو بيد ، B 2 : رقيب و سرد مىگردد تنم . ( * ) س 5 : خردن