زين الدين محمود واصفى
93
بدايع الوقايع ( فارسى )
آنكه نبود ز خوردنش آسيب * شد مقوى قلب يعنى سيب ديگر نهالى كه از ميوه و برگ و سبزه آتش خليل را به ياد مىآرد و مانند درخت وادى ايمن از [ نار ] تجلى خبر مىدهد . گوئى كه خازن تقدير يواقيت رمانى گريبان دوشيزگان باغ را در حرير ختائى « * » پيچيده ، در درج عقيق محفوظ ساخته ؛ يا جوهرى دوران لعل پارههاى رمانى را براى امتحان در كورهء افروختهء نار انداخته . [ بيت ] : آنكه زو هست صحت « 1 » بيمار * قوت جان قوت دل است انار ديگر نهال ميوهاى كه به از ميوههاى روضهء رضوان است و رنگ او مثل گونهء عاشقان است . گوئى كه زاهدى است پشمينهپوش كه رنگ وى از رياضت شكسته ، يا بيمارى است كه غبار غريبى بر چهرهء او نشسته . [ بيت ] : بهتر از جمله ميوههاست بهى * بايد او را ز دست خود ننهى ديگر دوحهء ميوهاى كه گويا قناد دوران جلاب نبات را در شيشهء حلبى كرده ، يا مطهرهء آب حيات است كه خضر بهار از ظلمات عدم آورده ؛ نىنى استاد قناد صنع پروردگار براى تفريح اطفال بهار ، كلههاى قند مختصر ريخته و در حرير بغدادى پيچيده ، از شاخ درخت مثل عطار آويخته . [ بيت ] : سرنگون آنكه دور ما گويد * هست امرود فهم تا گويد « 2 » ديگر شجرهء ميوهاى كه چاك سينهاش از خستگى درون ، و رنگ و رويش بر شكستگى دل محزون ، دليل روشن است « 3 » و وجه تسميهاش از جزو اول نامش ظاهر و مبرهن . [ بيت ] : ميوهاى كآب مىخورد دل از او * چيست آن ميوه ؟ هست زردآلو
--> ( 1 ) - A : قوت . ( 2 ) - معكوس « دور ما » مىشود : « امرود » ( 3 ) - A : روشناش . ( * ) س 4 : گريبانى . . . حرير خطائى