زين الدين محمود واصفى
81
بدايع الوقايع ( فارسى )
اخگر دلسوخته كه چون انگشت از دود آه جانكاه سياه گشته ، دمبهدم به آتش عالمافروز فراق مىافروزد و پيكر جگر افروخته كه در كورهء تن فرسوده روشن از دم آه گشته به نيران اشتياق مىسوزد [ و ] سپهر بىمهر وقت شام نعل ماه نو را در آتش شفق براى شورش دل غمناك مىاندازد و ستارهء درخشندهء شهاب ثاقب را ميخ ديدهء نمناك مىسازد . اما دل « 1 » محروم كه سالها است كه آهن سرد نااميدى مىكوبد ، اميدوار مىباشد [ كه ] آهن دل يار به آه آتشبار سوختگان ( 21 a ) دلفگار گرم گردد . اى ز آتش مهر تو صفاى دل من * شد « 2 » كورهء آتش تو جاى دل من آن زلف سيه به عارض گلگونت * نعلى است بر « 3 » آتش از براى دل من مولانا محمد خوارزمى فرمودند كه : از براى روحى طنبورچى « * » اگر مكتوبى نوشته شود كه بدين مجلس حاضر گردد و حضار مجلس را محظوظ گرداند مناسب نمايد . اين مكتوب جهت آن نوشته شد « 4 » : ياران كه به بزم عشق دمساز تواند * فريادكنان ز عشوه و ناز تواند برخيز و بيا جانب ياران كه همه * ديده به ره و گوش به آواز تواند معروض راى روحافزا آنكه جمع ياران چون عشاق بينوا در كنج غم چنگ صفت سر به زانوى اندوه نهاده ، به ناخن نااميدى سينه مىخراشند
--> ( 1 ) - فقط A ، P . ( 2 ) - A : شده . ( 3 ) - A ، P : در . ( 4 ) - P : ص 24 A اين رقعه براى وى نوشته شد . ( * ) س 12 : طنبورجى