زين الدين محمود واصفى

79

بدايع الوقايع ( فارسى )

به تيغ جفا گسسته ، عقد پروين آئين ايشان را چون كواكب بنات النعش منتشر سازد . [ رباعى ] : جمع آمده بوديم چو پروين يك‌چند * چون عقد جواهر همه درهم پيوند ناگاه فلك رشتهء آن عقد بريد * هردانه به گوشهء جهانى افكند اكنون اگرنه نگين دل حزين را به نقش وعدهء لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ « 1 » منقش سازم ، در بوتهء درون گداخته ، در حقهء حدقهء گوهر شب چراغ ديده را چرغ صفت ملون ساخته ، كهرباى چهره را به عقيق مذاب آميزد و اگر نه جوهر جان اندوهگين را به كريمهء أَتى أَمْرُ اللَّهِ « 2 » موشح گردانم ، به الماس غم بلورسان از هم ريخته چون در و مرواريد از صدف تن فروريزد « 3 » . ملتمس آنكه گاه‌گاهى به رقعهء دلنواز كه نقوش خطوط مشك‌فامش چون ( 20 b ) خط ياقوت لب دلبران حرف وفاى لوح دل رنجور تواند بود و زمردسان ديدهء افعى غم را كور تواند كرد ، سرافراز گردانند . افسر هنرمندى به گوهر ذات با بركات مزين و مرصع باد . مولانا غياث الدين تربتى التماس نمودند كه اين فقير را مصاحبى است استاد كمال نام ، در فن چرخ‌كارى بغايت صاحب كمال ، استاد حسين مسگر او را بسيار مىرنجاند . از اين كمينه به خواجه ميرم به جهت وى سفارش مىبايد . آن سفارش اين است : مخدوما ، بنده‌نوازا ، افتخارا ، استظهارا ، اعزا ، انها آنكه جناب استاد نادر العصر وحيد الدهر عديم المثال استاد كمال كه در فن

--> ( 1 ) - قرآن سوره 12 ، آيه 87 . ( 2 ) - قرآن سوره 16 آيه 1 . ( 3 ) - A : خود ريزد