پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
97
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
سپس آريستيديس را به همراهى كيمون روانه جنگ ساختند او هميشه مىديد كه پااوسانياس و ديگر سركردگان اسپارت بر يونانيان ديگرى برترى مىفروشند و زورگويى مىكنند با آنكه خود او همواره نرمى نموده با همگى جز رفتار مهرآميز نداشت . چنان كه كيمون نيز اين رفتار او را پيش گرفته هميشه ستودهخويى از خود نشان مىداد و اينكه او سردارى را از دست لاكيدومنيان درآورد نه به دستيارى ابزار جنگ يا كشتى يا اسب بلكه در سايه نيكو رفتارى و تدبيرهاى خردمندانه بود . چه يونانيان كه آتنيان را در سايه دادگرى آريستيديس و مهربانى كيمون دوست مىداشتند درشتخوييهاى پااوسانياس و خودخواهى و بيدادگرى او آن دوستى و دلبستگى را هر چه بيشتر مىگردانيد . زيرا پااوسانياس در همه جا با سركردگان و همراهان خود درشتى مىنمود و كيفرى كه به سپاهيان عادى مىداد با تازيانه بود و گاهى آنان را ناگزير مىساخت يك روز درست لنگر آهنين را به دوش برداشته همچنان نگه دارند . نيز او به كسى اجازه نمىداد كه كاه براى خوابيدن بر روى آن تهيه كند يا علف و جو براى اسب خود آماده گرداند يا به چشمهاى نزديك شده آب بردارد مگر پس از آنكه اسپارتيان از اين تداركها فراغت مىيافتند و چه بسا كه غلامان او سر اين كار تازيانه بر سر مردم مىزدند . و چون يك بار روى داد كه آريستيديس مىخواست در اين بارهها شكايتى كند پااوسانياس تندى نموده گفت : من بيكار نيستم و هيچگاه نمىتوانم به اين گونه سخنان گوش بدهم . پس نتيجه آن رفتارها بود كه سركردگان دريايى و سرداران به ويژه سرداران خيوس و ساموسوس و لسبون نزد آريستيديس آمده خواستار گرديدند كه سردارى ايشان را بپذيرد و اختيار همه دستههاى همدست يونانيان را به كف خود بگيرد و بدينسان بيزارى از اسپارتيان نموده به آتنيان مىگراييدند . آريستيديس پاسخ داده گفت : اين پيشنهاد شما بسيار بجا و دربايست است ولى براى استوارى كار بايد به كوششهايى برخيزيد كه بار ديگر نتوانيد از آن انديشه و پيشنهاد بازگرديد .