پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

77

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

گفتن نيايد به فراوانى در ميان چادرها ريخته و كنون در دست اينان بود آريستيديس نه تنها خويشتن هيچ‌گونه دستى به آنها نزد و نزديك نرفت بلكه ديگران را هم نگذاشت كه نزديك رفته يا دستى به آنها بزنند مگر آنكه كسانى به دزدى چيزهايى برده باشند و او آگاه نشده باشد چنان كه اين كار را كالياس « 1 » مشعل‌بردار كرد . زيرا يكى از ايرانيان كه گويا او را ديده و از مويها و نشانيها كه بر سرش بوده او را پادشاه پنداشته بود ، از اين جهت در برابر او به خاك افتاده سپس دست او را گرفته و گودالى را كه در آنجا مقدار گزافى زر نهان ساخته بود نشان داد و كالياس كه مرد بسيار ستمگر و ناپاكى بوده آن زر را برگرفته هم آن مرد را كشت تا كسى ديگر از موضوع آگاه نباشد . از اين جهت در شعرهايى كه براى خنده سروده‌اند به خاندان او نام لاكوپلوتى « 2 » داده‌اند كه معنى آن توانگرى يافته از گودال مىباشد ، پس از اين پيش‌آمدها اندكى نگذشت كه آريستيديس آرخون « 3 » برگزيده شد . اگرچه ديمتريوس فاليرى چنين مىگويد كه اين سمت او اندكى پيش از مرگش بود كه پس از جنگ پلاتايا روى داد . و كانثيپديس « 4 » كه جنگ پلاتاى در سال آرخونى او روى داد . در سالنامه‌ها كه جانشينان او را شمرده‌اند ما هرگز نام آريستيديس را نمىيابيم . ولى فاينپوس « 5 » كه جنگ ماراتون در سال آرخونى او رويداد ما پشت سر او نام آريستيديس را مىيابيم كه ياد كرده شده . از همه‌ى ستوده خوبيهايى كه آريستيديس داشت توده انبوه بيش از همه دادگرى او را مىپسنديدند و شيفته آن بودند . چه او در هر كارى و هر زمانى اين خوى خود را نشان مىداد و از اينجا با آنكه از يك خاندان عادى برخاسته و مرد تنگدستى بيش نبود ، همچون پادشاهان لقب خجسته « دادگر » يافته بود كه مردم او را به اين لقب ياد مىكردند . « 6 » ليكن همين لقب كه نخست شهرت و نيكامى او را هر چه بيشتر مىگردانيد سرانجام مايه‌ى رشك ديگران گرديده باعث زحمت او شد .

--> ( 1 ) . Callias ( 2 ) . Laccopluti ( 3 ) . Archon ( 4 ) . Xanthippides از گفته خود پلوتارخ پيداست كه يكى از حكمرانان آتن بود . ( 5 ) . Phaenippus ( 6 ) . پلوتارخ در اينجا شرحى درباره دادخدايان و بنده‌گان سروده كه ما از ترجمه آن چشم پوشيديم .