پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
67
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
چون كار و سرگرمى براى خود نداشت به تماشاى عمارتهاى آنها مىپرداخت و آرايشهايى كه كرده بودند مىديد و هديههايى كه به خدايان آورده شده بود رسيدگى مىنمود . از جمله در پرستشگاه مادر خدايان در آنجا تنديس كوچكى از برنج از يك دوشيزه به بلندى دو ذراع دريافت كه به نام « آبكش » مىناميدند . اين تنديس را خود او زمانى كه در آتن ناظر آبها بود از رهگذر پولهايى كه به عنوان جريمه از كسانى كه آب توده انبوه را براى خوردن و گساردن خود مىبردند مىگرفت ساخته بود . از اين جهت از ديدن او در اين هنگام سخت دلگير گرديد و از آن سوى چون مىخواست اندازه ارج و شكوه خود را كه نزد ايرانيان پيدا كرده بود به چشم يونانيان بكشد از اينجا با حكمران سارديس به گفتگو برخاست كه آن تنديس دوباره به آتن پس فرستاده شود . ولى حكمران از اين كار او سخت برآشفته چنين گفت : كه اين سخن او را براى آگاهى پادشاه خواهد نوشت . ثميستوكليس را ترس فراگرفته ناگزير شد هديههايى براى زنان و برگزيدگان حكمران بفرستد و از اين راه خشم او را فرو نشاند و از آن پس هميشه با احتياط رفتار كرده سخت مىپاييد كه رشك و خشم ايرانيان را به هيجان نياورد . ثئوپومپوس مىنويسد : از اين پس ديگر بگردش هم نپرداخته در خانهى خود در ماگنسيا به تنآسايى و گوشهنشينى پرداخت و زمان درازى در آنجا آسوده مىزيست كه هديهها از هر كسى به او رسيده نوازشها از مردم به همراه او مىگرديد . به ويژه از بزرگان ايران كه هيچگونه نوازش از او دريغ نمىداشتند . در اين هنگام پادشاه نيز در آسياى درونى گرفتاريها پيدا كرده و هرگز به يونانيان نمىپرداخت تا از او هم چشم كوشش و تلاشى داشته باشند . ولى چون مصر به شورش برخاست و يونانيان به همراهى آنان برخاسته كشتيهاى آتن در سراسر دريا تا قبرس و كيليكيا به گردش پرداختند و كيمون خود را خداوند درياها مىشناخت پادشاه توجه خود را به اين سوى گردانيده خواست نخست جلو يونانيان را بگيرد تا بزرگتر و نيرومندتر از آن نگردند و از اين جهت لشكرها بر سر آنان مىفرستاد و سركردگان روانه مىساخت . در اين هنگام بود كه فرستادگانى نزد ثميستوكليس فرستاده وعدههاى او را يادآورى نمود