پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
501
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
اين گفته بيرون رفت و چنين مىپنداشت كه بر او فيروزى يافته است ولى خود را فريب مىداد . در ميان همراهان قيصر جوان گرانمايهاى بود به نام كورنيليوس دولابيلا « 1 » كه از كلئوپترا هوادارى داشت و او در نهان پيامى براى كلئوپترا فرستاد كه قيصر به اين زودى از راه سوريا باز خواهد گشت و مىخواهد تا سه روز ديگر تو را با فرزندانت از اينجا بيرون بفرستد . كلئوپترا چون اين پيام شنيد از قيصر خواهش كرد به او اجازه دهند قربانيهايى براى انتونيوس بگزارد و چون اين اجازه را دريافت دستور داد او را بر سر خاك انتونيوس بردند و چون همراه زنان خود به آنجا رسيد آن گور را در آغوش كشيده اشك از ديدگان ريخت و فريادى زده چنين گفت : عزيزم انتونيوس ! هنوز چند روز بيشتر نگذشته كه تو را با اين دستهاى خود به خاك سپردم . آن روز اين دستها آزاد بود . ولى اكنون من دستگيرم و اين آخرين سوگوارى را بر سر گور تو همراه پاسبانان انجام مىدهم . اينان مىترسند كه غصه و اندوه تن مرا كاهيده و براى نمايشى كه شكستن تو برپا خواهند نمود شايسته نباشد . ديگر قربانى بر سر خاكت از من چشم مدار . اين آخرين كاريست كه كلئوپترا در راه تو توانسته و اينك او را از اينجا خواهند برد . در زندگانى هيچ چيز نتوانست ما را از هم جدا گرداند . ولى مرگ جدايى در ميانه انداخت . تو يكزاده روم هستى كه در مصر به زير خاك رفتى ولى من يكزاده مصر بايد مرگ را در خاك روم ديدار نمايم . اگر خدايانى كه در آن پايين هستند و تو اكنون با آنان مىباشى مىتوانند و مىخواهند كارى انجام دهند ( زيرا خدايان بالايى ما را رها كردهاند ) از آنان بخواه كه زنت را زنده نگزارند . بخواه كه نگزارند مرا در جشن فيروزى به تماشا گزارده تو را سرشكسته گردانند . مرا با خود به زير خاك بكش . زيرا از همه بدبختىهايم اين يكى دلگدازتر است كه از تو دورم » . اين گونه نالهها مىنمود و روى گور را با افسرهاى گل مىپوشانيد و آن را مىبوسيد سپس كه از آن كارها فراغت يافت دستور داد گرمابه را براى شستوشو آماده گردانند . و چون شستشو كرده بيرون آمد نشسته ناهار گوارايى خورد .
--> ( 1 ) . Cornelius Dolabeea