پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
47
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
پرستار فرزندان او بود . ثميستوكليس او را نهانى نزد خشايار شاه فرستاده پيام داد كه من كه فرمانده كشتيهاى يونانيان مىباشم اينك به هواداراى پادشاه گرويدهام و مىخواهم بيش از همه اين خبرها را برسانم كه يونانيان آماده پراكنده شدن و گريختن گرديدهاند و مىخواهند خود را از گرفتارى رها گردانند . من سود پادشاه را در اين مىدانم كه از اين عزم يونانيان جلوگيرى كرده در همين هنگام به هم خوردگى كارها كه دور از سپاه خشكى خود نيز مىباشند به حمله پرداخته كشتيهاى اينان را درهم شكند . خشايار شاه از اين پيام سخت خورسند گرديده چنين پنداشت كه پيام دهنده جز نيكى او را نخواسته و اين بود بىدرنگ فرمان داد كه سركردگان دريايى او به كار پرداخته و دويست كشتى زرهپوش را به كار انداخته همگى جزيرهها را گرد فرو گيرند و تنگهها و گذرگاه را در بسته نگزارند يك تن از يونانيان بيرون برود تا ايرانيان نيازمند شده از دنبال آنان بدوند . و چون اين كار كرده شد آريستيديس پسر لوسيماخوس نخستين كسى بود كه آن را دريافت و به چادر ثميستوكليس شتافت تا او را آگاه گرداند . با آنكه گفتهايم كه ثميستوكليس او را از شهر بيرون رانده بود و او هنوز دل پر از كينه داشت . ثميستوكليس چون خردمندى و استوارى او را مىدانست و اين هنگام از آمدن او دلشاد گرديده بود همگى داستان سكينوس را براى او باز گفت و دوباره خواهش كرد كه چون يونانيان سخن از شما مىشنوند شما به اين بكوشيد كه آنان را بايستادن و جنگ كردن واداريد . آريستيديس آفرين برو خوانده بىدرنگ نزد ديگر سركردگان و كشتىبانان شتافت و آنان را به جنگ دلير گردانيد . ولى اينان آن جنبشى را كه بايستى نمايند ننمودند و سخن او را باور نكردند تا زمانى كه يك كشتى كه فرمانده آن پانايتيوس « 1 » نامى بود و خود از سمت ايرانيان كنارهگيرى نموده به اين سمت شتافته بود به آنجا رسيد و چنين خبر آورد كه ايرانيان سر به سر گذرگاهها و تنگهها را بستهاند . از اين خبر غيرت سركردگان به جوش آمده هم نوميدى آنان را فرا گرفت و اين بود كه به كار برخاستند .
--> ( 1 ) . Panaetius