پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

461

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

ولى از مرد ماردى ضمانت خواست تا بتواند بر وى اعتماد كند . ماردى گفت : مرا بند كنيد تا هنگامى كه شما را آسوده به جاى ايمنى برسانم . او را بند نمودند و دو روز در بند راه مىنمود روز سوم كه آنتونيوس ديگر پروايى از دشمن نداشت و گستاخ و بىباك راه مىپيمود و سپاهيان سامان و صف خود را به هم زده آزادانه راه مىپيمودند راهنما ناگهان رودى را كنار راه ديد كه ديوار آن را شكسته و آب را به راه سر داده بودند و خود پيدا بود كه اين كار را با دست كرده‌اند . از اينجا راهنما به ترس افتاده دانست كه دشمن نزديك است و آن كار را براى همين كرده‌اند كه پيشرفت روميان را ديرتر گردانند . چگونگى را به آنتونيوس خبر داده يادآورى كرد كه بايد آماده و هوشيار باشيد . آنتونيوس بيدرنگ به كار پرداخته فلاخن‌اندازان و كمانداران را به فاصله‌هايى كه بايستى داشته باشند گزارد و سپاه را به سامان آورد . هنوز سرگرم اين كار بود كه ناگهان دشمن از هر سوى پديدار گرديد و همه بر آن مىكوشيدند كه روميان را گرد فرو گيرند و آنان را از هم بپراكنند . سوارگان سبك ابزار بر دشمن تاختند ، از آن سوى هم تيرباران آغاز گرديد . فلاخن‌اندازان و كمانداران رومى سخت كوشيده با تير و سنگ گزند بسيار بر دشمن مىرسانيدند و اين بود كه اشكانيان ديگر نايستاده به دور رفتند . ليكن پس از اندكى دوباره پديد آمده به روميان تاختند و دسته سوارگان گول به جلو شتافته مردانه جنگ نمودند و بار ديگر آنان را دور راندند كه آن روز هرگز باز نگشتند . چون شيوه جنگ و هجوم اشكانيان دانسته شد ، انتونيوس ديگر نخواست كه كمانداران و فلاخن‌اندازان تنها در دنباله لشكر باشد بلكه بر دست راست و دست چپ نيز از آنان برگماشت و بدينسان آراسته و آماده راه مىپيمود . به دستور او سوارگان بايستى جلو دشمن را بگيرند ولى نبايستى از دنبال آنان رفته توده از لشكر دور بيافتند . در چهار روز ديگر چندان هجومى از دشمن نشد و از انبوهى آنان هم كاسته بود . زيرا زمستان كه فرا رسيده بيشتر ايشان روانه زمستان‌گاه‌ها شده بودند . اما در روز پنجم فلاويوگالوس « 1 » كه يكى از سركردگان و خود جوان غيرتمندى بود و دسته

--> ( 1 ) . Flavius Gallns