پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
459
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
سپس به ديگران آن سزا را داد كه به جاى گندم جيره روزانه را جو دريافت دارند . اين هنگام جنگ و كشاكش هر چه سختتر گرديده بود و هر دو سوى سخت مىكوشيدند . ولى زمان هرچه درازتر مىشد زيان آنتونيوس فزونتر مىگرديد . زيرا گرسنگى لشكر را بيم مىداد و اين زمان بيرون رفتن براى آذوقهكشى جز زخمى شدن يا كشته گرديدن نتيجه ديگرى نداشت . از آن سوى فراهات چون مىديد كه روميان در گرد شهر پافشارى مىنمايند بيم مىكرد كه چون آفتاب از نقطه اعتدال ياييزى گذشته است ناگهان سرما برسد و آن زمان سپاهيان هر كدام به زمستانگاه خود رفته او را در بيابان تنها بگذارند . براى جلوگيرى از چنان پيشآمدى نيرنگى بدينسان انديشيد كه دستور به كسان خود داد هر كسى كه با يكى از روميان آشنايى دارد چون براى آذوقهكشى بيرون مىآيد سختگيرى نكرده راه براى بردن آذوقه باز كند و آنگاه دليرى روميان را ستايش كرده چنين بگويد . بىجهت نيست كه پادشاه ما سپاهيان رومى را بهترين سپاهيان جهان مىشناسد . چون اين كار پرداخته شد و ميانه سپاهيان اشكانى با روميان مهربانى پديد آمد اشكانيان سوار شده و به روميان نزديك رفته و با آنان به گفتگو پرداخته از آنتونيوس بدگويى مىنمودند و چنين مىگفتند : فراهات آشتى را پيش از همه خواستار است و بر جان اين همه سپاهيان دلير دريغ مىگويد . ولى آنتونيوس عناد ورزيده هرگز گامى به سوى آشتى برنمىدارد و چنان ايستادگى خواهد كرد كه فردا دو دشمن جانستان ، زمستان و گرسنگى با هم برسند . كه ديگر راه چارهاى باز نباشد و از دست ما اشكانيان هم كارى براى رهايى شما برنيايد . اين گفتگوها كمكم به گوش آنتونيوس رسيده اندكى اميدوار گرديد و از كسانى كه اين خبرها را از اشكانيان مىآوردند پرسشها مىكرد كه آيا اين سخنان راست است ؟ و چون آنان راست بودن آنها را تأكيد كردند اميدواريهاى نوين در دل او پيدا گرديد و اين بود چند تن از دوستان خود را نزد پادشاه اشكانى فرستاد . بار ديگر خواهش پس فرستادن درفشها و دستگيران را نمود و اين براى آن بود كه گفته نشود از فيروزى نوميد است و به تنگنا افتاده و مىخواهد تهى دست باز گردد . پادشاه اشكانى پاسخ داد : درباره درفشها و دستگيران رنج بيهوده نبايد كشيد .