پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

452

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

خواهش را نپذيرفته بود پشيمان گرديد و با آنتيوخوس به سيصد تالنت قرار داده دست از محاصره بازداشت و دستورهايى براى كارهاى سوريا داده به آتن بازگشت و يونتيديوس پاداشى را كه سزاوار بود داده او را به روم باز فرستاد تا در آنجا احترامى را كه شايسته كارهاى او بود دريابد . ونتيديوس در آن روز يگانه مردى بود كه بر اشكانيان فيروزى يافته بود . نژاد او شناخته نبود ولى در سايه پيوستگى با آنتونيوس پيشرفت كرده بدانسان فرصت به دست آورده كه گوهر خود را نشان دهد و كارهاى بزرگى را به انجام رساند . اين هنرنمايى او انديشه مردم را درباره انتونيوس و قيصر تغيير داده همگى دانستند كه نيكبختى آنان بيشتر از رهگذر داشتن ياوران تواناست نه از رهگذر كاردانى خودشان ، زيرا سوسيوس « 1 » نيز پيشرفتهاى فراوانى كرد . كانيديوس « 2 » كه آنتونيوس او را در ارمنستان گزارده بود فيروزيهاى بسيار يافته ارمنيان را بشكست . نيز پادشاهان البانيا و ايبريا را شكسته فيروزانه در قفقاز پيش رفت و بدينسان نام آنتونيوس در ميان مردمان آنجا شهرت فراوان يافت . ليكن در اين ميان خبرهاى ناخوشى از رهگذر قيصر رسيده آنتونيوس بار ديگر از او بددل شد و با سيصد كشتى آهنگ ايتاليا كرد . و چون از بندر برندسيوم او را راه ندادند روانه بندر تارنتوم « 3 » گرديد . زن او اوكتاويا كه از يونان همراهش آمده بود اجازه گرفت كه به ديدار برادر بشتابد و او اين زمان گذشته از دختر دومى كه براى شوهر خود زاييده بود بچه‌اى آبستن بود و چون در راه كه روانه بود به قيصر برخورد كه دو دوست خود آگرپيا « 4 » و مايكناس « 5 » را همراه داشت اوكتاويا آن دو تن را كنار كشيده با ديده‌هاى پر اشك و با شيون با آنان به گفتگو درآمده چنين گفت : من نيكبخت‌ترين زن در جهان بودم و كنون مىروم كه بدبخت‌ترين زن گردم . تاكنون هر كسى مرا به آن چشم مىديد كه زن و خواهر دو فرمانرواى بزرگ روم مىباشم . ولى اكنون اگر فتنه‌انگيزيها پيشرفت كند و جنگ برپا شود به‌هرحال من آسيب خواهم ديد . زيرا هر يكى از دو سوى كه فيروزمند درآيد من باخته خواهم بود .

--> ( 1 ) . Sossius ( 2 ) . Canidius ( 3 ) . Tarentum بندر ديگرى از ايتاليا كه در رديف برندسيوم و بسيار معروف بوده . ( 4 ) . Agrippa ( 5 ) . Maecenas