پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
438
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
از آن سوى دسته سوارگان سبكابزار او كه از گااول همراه آورده بود با نيزههاى نيرومند دشمن روبهرو بودند . همه پشتگرمى پوبليوس بر اينان بود كه در جنگها كارهاى شگفت انجام مىدادند . بدينسان كه فرصت به دست آورده و به دشمن نزديك شده او را از اسب خود پايين مىانداختند و او از سنگينى برگ و ابزار خود جهيدن نمىتوانست . برخى از ايشان از اسب پياده شده ، زيرا اسبهاى دشمنان رفته و شكمهاى آنها را مىدريدند كه اسب در غلطيده سوار خود را با كسان ديگرى از پيرامونيان زير مىگرفت ، ولى در اينجا از گرما و تشنگى هرگز عادت نداشتند و بسيار فرسوده بودند و اسبهاى بسيارى از ايشان كشته شده بود . از اين جهت ناگزير شدند كه بازگردند و پوبليوس را كه زخم سختى برداشته بود از ميدان بيرون ببرند . در آن نزديكى پشتهاى از ريگ ديده پناهنده آنجا شدند و اسبهاى خود را به هم بسته خودشان در ميان آنها نشستند و سپرهاى خود را به هم پيوسته در پشت آنها جاى گرفتند و مىپنداشتند مگر جلوگيرى از آسيب دشمن خواهند كرد . ولى نتيجه به عكس درآمد . زيرا زمانى كه در دشت هموار بودند باز صف پيشين اندك نگهدارى از صف پسين داشت . ولى اكنون در سراشيب كه ناگزير پسينيان بالاتر از پيشينيان مىايستادند ، همگى آنان آماجگاه آسيب بودند و بايستى منتظر سرنوشت تيره خود باشند . در اين دستهء پوبليوس دو تن يونانى نيز بودند كه در شهر كارهاى « 1 » در آن نزديكى مىزيستند . يكى به نام هيرومونوس « 2 » و ديگرى به نام نيكوماخوس « 3 » اينان مىگفتند شهر اخناى « 4 » كه در اين نزديكى مىباشد و هوادار روميان است برويم . پوبليوس پاسخ داد : نه ! مرگ چندان دشوار نيست كه پوبليوس از ترس آن ديگران را كه در راه او جانبازى مىنمايند بگزارد و خويشتن رها شود . و به آنان دستور داد كه خود را رها سازند و هر دو را به آغوش كشيده رسم بدرود به جاى آورد و خويشتن چون از سختى زخم از توان افتاد پهلوى خود را باز كرده به كسى كه ابزارهاى جنگى او را برمىداشت دستور داد كه نيزه به پهلويش فرو برده او را بكشد . گفتهاند كنسورينوس نيز به همان نحو كشته گرديد .
--> ( 1 ) . Carrhae يكى از شهرهاى بين النهرين در نزديكى حران ( 2 ) . Hieronymus ( 3 ) . Nicomachus ( 4 ) . Ichnae