پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

413

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

آدمى و اسب و ابزار جنگ گرديد و نخست كايوس كراسيانوس « 1 » يك سر صده از سپاه قيصر بود كه به جنگ مبادرت نمود تا وعده‌اى را كه به قيصر داده بود انجام دهد . زيرا او يك صد و بيست تن سپاهى زير فرمان داشت و بامدادان قيصر او را ديد از لشكرگاه بيرون مىآيد به او سلام داده پرسيد : آيا درباره جنگ آينده چه مىپندارى ؟ . . . كايوس در پاسخ دست راست خود را بيرون آورده با آواز بلند چنين گفت : اين فيروزمندى است اى قيصر ! تو فيروزمند و سربلند خواهى گرديد و بر من هم بر زنده يا بر مرده‌ام ثنا خواهى گفت . در نتيجه اين وعده بود كه اين زمان بىدرنگ به حمله پرداخت و كسان بسيار انبوهى از دنبال او حمله آوردند و خود را به انبوه دشمن زدند و در اندك زمانى كار به جنگ با شمشير رسيد . كايوس كشتار بسيارى نمود ولى هم‌چنان مىخواست بر دشمن زند و تيپ پيشين را از هم بپراكند يكى از سپاهيان پومپيوس شمشير به دهان او فرو برد كه نوك آن از پشت گردن وى بيرون آمد و او كشته گرديد . پس از آن جنگ به حال ترديدآميزى پيش مىرفت و هر دو سوى يكسان مىنمود . پومپيوس هنوز دست راست را به جنگ برنيانگيخته بود و نگران نتيجه بود كه سوارگان در دست چپ چه كارى انجام خواهند داد . اينان اسكادران را پيش برده مىخواستند با سپاهيان پيرامون قيصر درآويزند و نخست دسته اندكى از سوارگان را كه در جلو بودند به پس‌نشينى واداشته آنان را بر روى دسته‌هاى پياده بياندازند . ولى از آن سوى قيصر علامت براى سوارگان خود داد كه اندكى پس‌نشينى كنند و راه براى گذشتن كوهورت كه در پشت سر گذارده بود باز كنند . بدينسان كوهورتها كه شماره‌شان سه هزار سپاهى بود بيرون آمده با دشمن به پيكار برخاستند و بدانسان كه به آنان دستور داده شده بود پهلوى سوارگان ايستاده نيزهء خود را بلند كرده درست چهره‌هاى آنان را آماج مىنمودند . سوارگان كه خود ورزيده جنگ نبودند و به‌هرحال اين‌گونه زخم زدن و گزند رسانيدن را انتظار نداشتند هرگز نمىتوانستند ايستادگى كنند و چهره‌هاى خود را بر آن زخمها آماده نگاه دارند و اين بود كه روى برگردانيدند و از شرمسارى دست بر روى

--> ( 1 ) . Caius Crassianus