پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
411
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
شعله به سوى لشكرگاه پومپيوس كشيده شد . درباره اين روشنايى است كه خود قيصر مىگويد من چون راه مىرفتم به روشنى آن گرداگرد خود را مىديدم . اين هنگام قيصر عزم آن داشت كه چون بامداد بدمد چادرها را كنده سپاه را به سوى اسكوتوسا « 1 » حركت دهد و سپاهيان چادرها را بر مىچيدند كه بر چهارپايان بار كرده با نوكران خود از پيش بفرستند كه ناگهان ديدهبانان رسيده خبر آوردند در لشكرگاه دشمن ديديم ابزارهاى جنگ را از يك سوى به سوى ديگر مىبرند و هم شنيديم آوازها و هياهوها را كه برخاسته است و سپاهيان براى جنگ آماده مىشوند . اندكى ديرتر ديدهبانان ديگر رسيده خبرهاى روشنترى آوردند . بدينسان كه صف نخستين دشمن آماده ايستاده و حال جنگ را دارند . قيصر چون اين خبر را شنيد به سپاهيان خود گفت : آن روزى كه در انتظارش بوديم اينك رسيد . از اين پس مىتوانيم به جاى نبرد با گرسنگى با آدميان جنگ كنيم . اين گفته فرمان داد كه رنگهاى سرخ در برابر چادر او پديد بياورند كه خود علامت جنگ است و همينكه سپاهيان چشمشان بدان رنگها افتاد همگى از چادرها دست برداشتند و با خروش و شادى به سوى ابزارهاى جنگى دويده خود را بياراستند . نيز سركردگان به صفآرايى پرداختند و هر سپاهى جاى خود را گرفته به اندك زمانى آراسته و آماده به ايستادند بىآنكه هياهويى پديد بياورند يا نابسامانى نشان دهند . اما پومپيوس دست راست سپاه را خود داشت كه در برابر انتونيوس بايستد و پدرزن خود اسكيپيو را در دل ( قلب ) گذاشت كه در برابر كالونيوس « 2 » باشد . دست چپ را به دوميتيوس سپرد و يك دسته سوارگان را براى پشتيبانى او برگماشت . همه سوارگان در اينجا گرد آمده و چنين اميد داشتند كه قيصر را شكسته و لگيون دهم او را خرد كنند . چه اين لگيون شهرت بسيارى داشت و چنين مىگفتند استوارترين دسته لشكر مىباشند و خود قيصر هميشه همراه اينان جنگ مىكرد . قيصر چون ديد كه دست چپ دشمن بدانسان آراسته گرديده و سوارگان در پشت سر آنان ايستادهاند از اين آمادگى و استوارى بيم كرد و كس فرستاده شش كوهورت از سپاهى كه در
--> ( 1 ) . Scotussa ( 2 ) . Lucius Calvinius