پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

393

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

همگى بيم آن را داشتند . زيرا مردم همه بر اين انديشه بودند كه خويشاوندى كه ميانه آن دو تن بود و اين هنگام بريده گرديده يگانه وسيله براى فرو نشاندن هوسهاى ايشان بوده . سپس هم خبر از پارتيا ( ايران ) رسيد ، درباره اينكه كراسوس در آنجا كشته گرديده و از اين راه مانع ديگرى از پيش‌آمد جنگى بود كه در درون روم مىتوانست برپا خيزد . چه هر دو از پومپيوس و قيصر تاكنون چشم بر كراسوس داشتند و تا او زنده بود باز با يكديگر نيكورفتارى مىنمودند . ولى اكنون كه او نيز از ميان برداشته شد ناگزير بر سر بخش سمت و سرزمين او كشاكش و دو تيرگى پديد مىآيد و اين از شگفتىهاى سرشت آدمى است كه سرزمينهايى به آن پهناورى گنجايش هوس و آز او را ندارد . خود پومپيوس در يك خطبه‌اى چنين مىگفت : من هميشه به هر كارى زودتر از آن آمده‌ام كه خودم اميد داشتم و زودتر از آن كناره جسته‌ام كه شما اميدوار بوديد . چنان‌كه پراكنده كردن سپاهيان بهترين گواه اين سخن مىباشد . ولى چون مىبينم كه قيصر نمىخواهد زور خود را رها نمايد از اين جهت من نيز در شهر به دستيارى سمتها و فرمانها مىكوشم خود را در برابر او زورمند گردانم . ولى بااين‌حال هرگز در آرزوى تغيير دادن به كارها نيستم و هرگز نمىخواهم به او بدگمان باشم ، بلكه مىخواهم او را به چيزى نشمارم و بىپروايى نمايم و با آنكه مىديد كارهاى حكومت را بر خلاف رضاى او به كسانى مىسپارند و به مردم شهر رشوه‌هايى داده و از اين راه به كارهايى برگزيده مىشوند بااين‌حال ايستادگى از خود نشان نمىداد و بدان مىكوشيد كه شهر پاك بىحكومت گردد . در همين هنگام بود كه پيشنهاد مىشد ديكتاتورى براى روم برگزيده شود و لوكولوس كه يكى از تريبونان بود نخست او به چنين پيشنهادى مبادرت نمود ، ولى با اين جسارت جان خود را به خطر انداخت و كاتو با او به دشمنى برخاسته از تريبونى بيرونش گردانيد . درباره خود پومپيوس نيز بسيارى از دوستانش پيش افتاده از جانب او عذرخواهى مىنمودند و چنين مىگفتند كه خود او هرگز چنان سمتى را نخواهد پذيرفت . از اينجا چون كاتو نطق كرده به پومپيوس مىسپرد كه به كارهاى جمهورى توجه كرده به نظم و سامان آن بكوشد او از شرمسارى جز تسليم و رضا از خود نشان نمىداد .