پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
386
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
نه تنها اين كار بلكه چون از آن قانون بهره به انبوه مردم مىرسيد از اين جهت همگى به ايشان گراييدند و به هر كارى ايشان را آزاد گزاردند . اين بود كه همه كارها و رتبههاى پومپيوس كه لوكولوس در برابر آنها ايستادگى نموده بود اين زمان همه آنها را دريافت . براى قيصر هم گال را چه در درون كوهستان آلپ و چه در بيرون آن با ايلوريكوم « 1 » پنج ساله دادند . نيز لشكرى داراى چهار لگيون درست به او سپردند . سپس براى سال آينده پيسو پدر زن قيصر و گابينيوس « 2 » يكى از چاپلوسان پست نهاد را از دوستان پومپيوس به كونسولى برگزيد . در مدت اين تبديلها بيبولوس در گوشهاى روز مىگزاشت و با آنكه كونسول شمرده مىشد هشت ماه سپرى گرديد كه او هرگز خود را به مردم نشان نداد . ولى از آن سوى فرياد نامههاى پر از تهمت و شكايت درباره هر دوى ايشان به بيرون فرستاد . اما كاتو اين زمان پيغمبرى گرديده همچون كسى كه دست به گنجينه غيب داشته باشد در سناتوس كارى جز اين نداشت كه هر آنچه بر سر جمهورى و بر سر خود پومپيوس خواهد آمد پيشينگويى نمايد . اما لوكولوس پيرى را بهانه كرده به عنوان اينكه سال وى بيشتر از آن است كه پرداختن به كارهاى كشورى شايستهاش باشد به تنآسايى و خوشگذارى مىپرداخت و اين بود كه پومپيوس فرصت به دست آورده درباره او چنين گفت : براى يك مرد پير كامگزارى ناشايستهتر از پرداختن به كارهاى كشورى است . ولى خود اين سخن دامن خود او را نيز مىگرفت . زيرا چندى پس از اين نگذشت كه خودش نيز دل به زن جوان خويش داده و با او به كامگزارى مىپرداخت كه همه روز و شب را با او در باغها و بيرون شهر به خوشى گزارده هرگز پرواى آن نداشت كه در فوردم چه كارهايى كرده مىشود و كار به آنجا رسيد كه كلاديوس كه اين زمان تريبون مردم شده بود زبان به نكوهش او باز كرد و گستاخترين و رسواترين زشتى را درباره او روا مىداشت . زيرا او چون سيسرو را از شهر بيرون راند و كاتو را نيز به دستاويز يك كار جنگى تا قبرس دور ساخت قيصر نيز اين هنگام به گال مسافرت كرده بود و از آن سوى كلاديوس مىديد كه مردم او را به چشم پيشوايى مىبينند كه همه چيز را با رضايت آنان انجام مىدهد از اين جهت مىكوشيد كه پاره از تصميمهايى را كه به نام پومپيوس گرفته شده لغو سازد .
--> ( 1 ) . Illyricum كوهستان و سرزمينى در اتريش و هنگرى امروزى . ( 2 ) . Cabinius