پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
383
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
بههرحال اگر او اين زمان زندگانى را به پايان مىرسانيد . برايش بهتر مىشد و همچون الكساندر همه عمر با فيروزبختى گزارده بود . زيرا عمرى كه پس از اين زمان كرد نتيجه آن يا فيروزيهايى بود كه مايهء دشمنى مردم گرديد و يا بدبختىهايى بود كه نتوانست به چاره بكوشد . چه او نيرويى را كه در سايه برازندگى خود در شهر روم پيدا كرده بود اين نيرو را تنها در راه هوادارى از بدكردارىهاى ديگران به كار مىبرد و اين بدكرداران هر چه پيشرفت كرده رونق مىيافتند از شكوه و رونق كار خود او مىكاست و سرانجام كه برانداخته شد يكى از نيروهايى كه در اين راه به كار رفت نيروى خود او بود درست مانندهء يك دز استوارى در ميان يك شهرى كه چون به دست دشمنان افتاد از آنان همان پشتيبانى را دارد كه از خود خداوندان دز داشت . به همين سال ، قيصر پس از آنكه به پشتيبانى نيروى پومپيوس چندان بزرگ گرديد كه بتواند دستگاه خود را نگاهدارى كند اين هنگام وسيله برانداختن و ويران كردن آن نيرو گرديد كه او را به اين جايگاه رسانيده بود . شرح داستان اين است كه لوكولوس چون از آسيا برگشت و پومپيوس در آنجا با وى بدرفتارى و بىاحترامى نموده بود سناتوس از او پذيرايى نيكى كرد و چون پومپيوس هم به خانه بازگشت آن نيكى و پذيرايى سناتوس درباره لوكولوس ديگر بيشتر گرديد و اين از بهر آن بود كه از سركشى پومپيوس جلوگيرى بكنند و لوكولوس را برمىانگيختند كه رشته حكمرانى را در دست بگيرد . ولى لوكولوس اين زمان از كار دلسرد گرديده و لذت تنآسايى و خانهنشينى را دريافته و به كار ديگرى مايل نبود . بااينحال براى يك چند زمانى هم كه بود خود را به نبرد با پومپيوس آماده ساخت و حملههاى سختى بر او كرده كارها و رتبههاى خود را كه پومپيوس از او گرفته بود دوباره به دست آورد و در سايه پشتيبانى كاتو در سناتوس برترى بر او يافت . پومپيوس چون از اميدهاى خود نوميدى يافت . در اين يك كشاكش بىارج ناگزير گرديد كه به تريبونان مردم پناهنده شود و خويشتن را به دسته جوانان ببندد . يكى از آن جوانان كلاديوس « 1 » نامى بود كه بدترين و بيعارترين مرد زندهاى بود و او پومپيوس را برداشته اين سو و آن سو مىگردانيد و به مردم چنين نشان مىداد كه وى را هم چون ابزارى در دست خود دارد و بدينسان او را در جايگاه بازار در ميان دستههاى مردم از
--> ( 1 ) . CIodius