پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
376
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
در ميان دوستان او يكى ديمتريوس « 1 » نامى بود كه بيش از ديگران بر وى چيرگى داشت و او از بندگى آزاد شده و خود جوان بسيار هوشيارى بود ولى در كارها گستاخى و بىپروايى بىاندازه مىنمود و داستان آينده درباره او روى داد : كاتو « 2 » فيلسوف كه آن زمان جوانى بيش نبود ولى شهرتى بسزا داشت و خود مردى بلند همت بود سفرى به انطاكيه مىنمود كه آن شهر را تماشا كند و اين به هنگامى بود كه پومپيوس در آنجا نبود . خود او چنان كه عادت داشت پياده راه مىپيمود و همراهانش سوار اسب بودند و چون در نزديكى دروازه شهر انبوهى را ديدند كه همگى رخت سفيد پوشيدهاند و نوجوانان در يك سوى راه ايستاده و پسر بچگان در سوى ديگر آن ايستادهاند كاتو برآشفت . زيرا پنداشت كه مگر آن پذيرايى رسمى است كه از او مىكنند و اين كارى بود كه وى هرگز دوست نمىداشت . بههرحال به همراهان خود دستور داد كه پايين آمده همراه او راه بروند و چون بااينحال به آن گروه نزديك شدند سردسته آن گروه با بساك گل در يك دست و ريسمان « 3 » در دست ديگر جلو آمده پرسيد : آيا ديمتريوس را ديديد ؟ ! او كى مىرسد ؟ از اين پرسش همراهان كاتو به يك بار خنديدند و خود كاتو تنها اين جمله را گفت : آخ ! بيچاره شهر ! و بىآنكه پاسخى ديگر بدهد از آنجا درگذشت . بههرحال خود پومپيوس بر گستاخيها و بىپرواييهاى ديمتريوس تاب آورده و با اين رفتار از نفرت مردم نسبت به او مىكاست . گفتهاند هر زمان كه پومپيوس دوستان خود را براى ميهمانى مىخواند تا همگى آنان نمىآمدند همچنان به حال انتظار مىنشست ، در حالى كه ديمتريوس بىآنكه پرواى نيامدن ديگران را بكند پيش از وقت خود را به روى تخت مىگسترد و به آسودگى مىپرداخت . هنوز پيش از آنكه به ايتاليا باز گردد كوشكى با شكوه براى نشيمن خود در بيرون روم خريده و خيابانهاى قشنگى برانداخته و جاها براى ورزش و
--> ( 1 ) . Demetrius ( 2 ) . Cato چنان كه خود او هم مىگويد از فيلسوفان روم بوده . ( 3 ) . مقصود از ريسمان همان است كه در جاى ديگر شرح داده كه شاخههاى درخت غار را به ريسمانها كشيده و به نام احترام در برابر بزرگان مىگرفتهاند .