پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

373

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

سختى بود او را قانع گردانيدند كه جامه ارغوانى بر تن كرد و بر اسب نشسته در شهر به گردش پرداخت و چون به مردم مىرسيد داد مىزد : اينها هر يكى از آن منست . و چون كسانى از اين كار او مىخنديدند مىگفت : چرا مىخنديد ؟ ! مگر اين كار من شگفت است ؟ ! شگفت آن است كه با اين حالى كه دارم و از شادى خود را باخته‌ام به هر كه مىرسم او را سنگ باران نمىكنم . اين بود داستان پدر و آغاز كار استراتونيكى و او دزى را كه در دست داشت به پومپيوس سپرده پيشكشيهاى گرانبهاى فراوان به او فرستاد . ولى پومپيوس تنها چيزهايى را كه براى آرايش پرستشگاه‌هاى خدايان شايسته بود يا مىتوانست بر شكوه فيروزمنديهاى او بيفزايد پذيرفته ، باز مانده را به خود استراتونيكى باز داد كه براى خويشتن نگاهدارد . نيز همين رفتار را كرد با پيشكشهايى كه پادشاه ايبشريا ( گرجستان ) فرستاده بود . چه او تخت‌خواب و ميز و تخت شاهى كه از زر بود فرستاد و خواهش كرده پومپيوس آنها را براى خويشتن بپذيرد و پومپيوس همه آنها را به گنجور جمهورى سپرد تا به نام دارايى مردم روم نگهدارد . در دژ ديگرى كه كائنوم « 1 » خوانده مىشد پومپيوس يك رشته نوشته‌هاى نهانى از آن مثرادات به دست آورده و خرسندانه آنها را بخواند و بدينسان بسيارى از رازهاى پادشاه از پرده بيرون افتاد . زيرا از آنجا يادداشتهايى به دست آمد درباره اينكه او گذشته از كسان بسيار ديگرى پسر خود ارياراثيس « 2 » را با زهر كشته هم‌چنين آلكايوس ساردى را نابود ساخته و اين كار را براى آن كرده كه در يك گروبندى اسب‌دوانى نخستين برد بهره آنان شده و اين بىبهره گرديده . نيز نگارشهايى كه در زمينه گزارش خوابهاى خود پادشاه يا خوابهاى زنان او در ميانه‌روى داده بود به دست افتاد . هم در آنجا نامه‌هايى بىشرمانه كه مثرادات به برگزيده خود مونيمه « 3 » نوشته يا از او دريافته بود پيدا گرديد . ثئوفانيس « 4 » مىگويد : نامه‌اى هم از آن روتيليوس « 5 » به

--> ( 1 ) . Caenum ( 2 ) . Ariarathes ( 3 ) . Monime ( 4 ) . Theophanes ( 5 ) . Rutilus