پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
367
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
رسيدهاند شادمانى خود را نشان داد . ولى به يك ناگاه ديد همه آنها ناپديد شد و خويشتن را بر روى تخته پارهاى ديد كه به اختيار موجها سپرده شده . هنگامى كه او در خواب با اين پندارهاى پريشان دست به گريبان بود دوستانش فرا رسيده او را بيدار كرده نزديك شدن پومپيوس را به او خبر دادند . چه او چندان نزديك رسيده بود كه جنگ بايستى در لشكرگاه روى دهد و اين بود كه سركردگان سپاهيان خويش را در همانجا به صف آوردند . پومپيوس چون ديد كه دشمن آماده ايستاده و پافشارى از خود مىنمايد بيم كرده روا نديد در آن تاريكى به جنگ برخيزد ، بلكه مىخواست گرد آنان را فرو گرفته از گريختن باز دارد و فردا دست به جنگ آورد . ولى سركردگان روزگار ديدهء او انديشه ديگر داشتند و به او دل داده دستور گرفتند كه بيدرنگ حمله نمايند . شب چندان تاريك نبود و ماه با آنكه فرو مىرفت چندان روشنايى داشت كه سپاهيان يكديگر را درمىيافتند و اين خود پيشآمد بد ديگرى براى سپاهيان مثرادات بود . زيرا روميان كه مىآمدند ماه از پشت سر آنان بود و چون اين زمان بسيار پايين آمده بود از اينجا سايههاى بسيار درازى پديد مىآورد و اين سايههاى روميان كه به چشم دشمن مىافتاد آنان را نزد خود مىپنداشتند و بدينسان فريب خورده نيزه حواله مىكردند بىآنكه گزندى به روميان برسانند . روميان اين دريافته به يك بار بر آنان تاختند و خروش و غريوى بزرگ پديد آوردند . دشمنان ترسيده ايستادگى نتوانستند و روى برگردانيده بگريختند . روميان كشتار بزرگى كرده ده هزار تن كمابيش را نابود ساختند و بر لشكرگاه ايشان دست يافتند . اما خود مثرادات هنوز در آغاز حمله روميان با هشتصد تن سوار بر گرد سر خود بر تيپ آنان زده و راه براى خود باز كرده جان بدر برد . ولى ديرى نكشيد كه پيرامونيان او پراكنده گرديدند و هر دستهاى راه ديگرى پيش گرفت و او تنها با سه تن بازماند كه يكى از ايشان « برگزيده » هوپسيكراتيا « 1 » بود و او دخترى با دليرى و چابكى مردان خود داشت و از اين جهت بود كه مثرادات او را هوپسكراتيس « 2 » مىخواند . او رخت ايرانى پوشيده و همچون سواران ايران بر اسب مىنشست و در اين گريز هميشه همراه مثرادات بود و به پاسبانى او برخاسته و به پرستارى اسب او مىكوشيد و هرگز از درازى راه فرسودگى نمىنمود ، تا هنگامى كه باينورا كه دزى از آن
--> ( 1 ) . Hypiscratia ( 2 ) . Hypiscrates