پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
355
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
از اينجا آبها سخت سرد گرديد كه اسبها خوردن آن نمىتوانستند و نيز در گذشتن از آب يخها شكسته و پىهاى اسبها مىبريدند . سرزمينى كه سراسر گردنههاى تنگ و جنگلهاى انبوه بود روميان را هميشه خيسيده مىداشت . روزها چون راه مىرفتند زير برف بودند و شبها چون مىخوابيدند روى يخ و آب بودند . اينان پس از آن جنگ شكايت از حال خود آغاز كردند كه نخست فرستاده نزد لوكولوس مىفرستادند و سپس شبها در چادرهاى خود گرد آمده غوغا بلند مىنمودند ، اين خود نشان سركشى آنان بود . ولى لوكولوس از روى مهر رفتار كرده مىخواست آنان را نگاه بدارد تا هنگامى كه كارتاج ارمنستان را بگشايد و آن شهر را كه يادگار بزرگترين دشمن يونان ( مقصودش هانيبال است ) براندازد . ولى چون از عهده برنيامد ناگزير آنان را برداشته باز پس گشت كه از تااورس گذشته از راه ديگرى به سرزمين پربار و خورشيد تاب موگدونيا « 1 » رسيد به شهر بزرگ و پر مردم نيسبيس « 2 » ( نصيبن ) . اين نام را بر آن شهر آسياييان دادهاند . ولى يونانيان آن را انطاكيه موگدونيا مىخوانند . در اين شهر گوراس « 3 » برادر تيكران عنوان فرمانروايى داشت ، ولى اعتماد بيشتر به مهندسى و مهارت كاليماخوس « 4 » بود آن كسى كه در داستان آميسوس « 5 » آن همه گزند به روميان رسانيد . لوكولوس سپاه خود را گرد شهر آورده كار را سخت گرفت و به اندك زمانى با هجوم شهر را بگشاد گوراس كه خود را به دست روميان سپرده بود لوكولوس با او مهربانى نمود . ولى بر گاليماخوس سخت گرفته با آنكه وى وعده مىداد كه جايگاه گنجينهها را نشان خواهد داد لوكولوس بر وى نبخشيده به كيفر آنكه شهر اميسوس را آتش زده فرمان داد او را در زنجير نگهداشتند و بدينسان خلاف رسم خود را كه هميشه از يونانيان هوادارى مىنمود نشان داد . مىتوان گفت تا اينجا بخت پشتيبان لوكولوس بود و همراه او جنگ مىكرد . ولى از اين پس بدانسان كه باد ناگهان از وزيدن مىافتد بخت هم از او روگردان گرديد و او همه كارها را در سايه زورآزمايى پيش مىبرد . اگرچه هميشه شكيبايى و خردمندى از خود نشان مىداد با
--> ( 1 ) . Mygdonia ( 2 ) . Nisbil ( 3 ) . Goras ( 4 ) . Callimachus پيداست كه مردى از يونانيان بوده . ( 5 ) . Amisus اميسوس آن شهرى است كه امروز سامسون ناميده مىشود و به دست عثمانيان مىباشد .