پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

350

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

انتيوخوس « 1 » فيلسوف در بخشى از كتاب خود كه گفتگو از خدايان دارد از اين جنگ نام برده مىگويد : خورشيد مانندهء چنين جنگى را هرگز نديده بود . فيلسوف ديگر استرابو « 2 » در يادداشتهاى تاريخى خود مىگويد : روميان روى خود را سرخ كرده بر خودشان ريشخند كردند كه شمشير به روى چنان بندگان بيچاره‌اى كشيدند . ليويوس « 3 » مىگويد : روميان هرگز با دشمنى به آن اندازه تفاوت جنگ نكرده بودند . زيرا شماره سپاه فيروزمند به اندازه يك بيستم سپاه شكست يافته هم نبود . سرداران خردمند و آزموده روم هميشه از لوكولوس ستايش نموده مىگفتند : او دو پادشاه بزرگ و نيرومند را از دو راه ضد يكديگر برانداخت . مثرادات را به وسيله دير كردن و شكيبايى نمودن از پا انداخته و تيكران را از راه شتاب و چابكى بىپا نمود و او يكى از سرداران كميابى است كه دير كردن را به كار مىبرند در جايى كه بايد كوشش بسيار نمود و شتاب را به كار مىبرند در جايى كه اطمينان به نتيجه دارند . از همين جهت بود كه مثرادات درآمدن به نزد تيكران شتاب نمىكرد ، زيرا مىپنداشت لوكولوس چنان كه در جنگهاى پيشين كرده در اينجا هم احتياط به كار برده به جنگ دير آغاز خواهد كرد و به همين اميدوارى راه را با سستى مىپيمود و چون نخستين بار به دسته‌هايى از ارمنيان برخورد كه سراسيمه و بيمناك راه مىپيمودند اندكى به شك افتاد . ولى چون سپس دسته‌هاى ديگر را ديد كه بسيارى از ايشان لخت يا زخمى بودند دانست كه جنگ روى داده و ارمنيان شكست يافته‌اند . اين بود كه به سراغ تيكران افتاده جستجوى او كرد و چون به او رسيد تيكران اين بار بسيار فروتن و سرافكنده بود . ولى مثرادات چيزى به روى او نياورده نخواست دل او را بيازارد بلكه به مهربانى پيش آمده به احترام وى از اسب پياده شد و از جهت آن شكست كه زيانش بر هر دوى ايشان بود دلدارى داد و پاسبانان خاص خود را به او داد .

--> ( 1 ) . Antiochus ( 2 ) . Strabo ( 3 ) . Litus Livius يكى از تاريخنگاران معروف روم است كه بخشهايى از كتاب او گم شده ولى آنچه باز مانده به زبانهاى اروپايى ترجمه گرديده و بسيار معروف است .