پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
326
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
خود انداخته راه پيمايند و خود او راه خشكى را پيش گرفته به سرزمين اورتيس « 1 » درآمد . در آنجا بود كه از جهت خوراك به سختى افتادند چندانكه بسيارى از كسان او از گرسنگى بمردند و از يكصد و بيست هزار پياده و پانزده هزار سواره كه همراه برده بود به سختى توانست يكچهارم آنان را از اين سفر هند باز پس بياورد . بازماند آن از ناخوشيها و از گرماى جانسوز و بالاتر از همه از گرسنگى نابود شدند . زيرا راه آنها از سرزمين بىآب و خشكى بود كه مردم آنجا جز اندكى گوسفند نداشتند و گوشت آنها نيز بدبو و ناگوار بود و از اين جهت ناچار بودند كه با گوشت ماهى زندگى نمايند . پس از شش روز راهپيمايى به گيدروسيا « 2 » رسيدند و در آنجا خوردنى و همه چيز بسيار فراوان بود . زيرا پادشاهان همسايه و حكمرانان شهرهاى نزديك آمدن او را شنيده هنوز پيش از رسيدن آماده كرده بودند چون سپاهيان اندكى در آنجا بياسودند راه كارمانيا « 3 » را پيش گرفتند و در سراسر راه جشن و سور برپا داشتند . زيرا براى خود الكساندر و همرهان او تخته فرشى بلند تهيه نمودند كه هشت اسب آن را به آهستگى مىكشيد و آنان بىپرده بر روى آن نشسته شب و روز به بادهگسارى و خوشگزارى مىپرداختند . پشت سر آن گردونههاى بيشمارى بود كه برخى را با پارچههاى ارغوانى پوشيده و بر روى برخى سايهبان از شاخهاى درخت درست كرده بودند كه زود عوض كرده نمىگزاردند بخشكد و در آنها بازمانده دوستان و سركردگان او نشسته و بساكهاى گل بر سر خود سرگرم بادهگسارى بودند . ديگر در اينجا خود و سپر و زره هرگز ديده نمىشد . سپاهيان همه در دست خود جامها و فنجانهاى را داشتند كه در خمها و قدحهاى بزرگ فرو برده پر مىساختند و به نام تندرستى يكديگر مىخوردند . از سراسر راه آواز سرناونى بلند بود كه مىزدند و مىكوبيدند و زنان مىرقصيدند بدانسان كه در جشنهاى باخوس « 4 » ديده مىشد . الكساندر چون بدينسان به كوشك گيدروسيا رسيده در آنجا نشيمن گرفت كشتىبان وى نيارخوس نزد او آمده و با داستان سفر خود الكساندر را چندان به هيجان آورد كه خواست
--> ( 1 ) . Orites ( 2 ) . Gedrosia ( 3 ) . Carmania كرمان كنونى . ( 4 ) . Bacchus خداى مى .