پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
319
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
رفتم كه اگر دشمن حملهاى كرد پشتيبان آنها باشم تا پيادگان بتوانند به يارى آنان برسند و اين پيشبينى بجا بوده ، زيرا همينكه پيش رفتيم ناگهان هزار سواره و شصت گردونه زرهپوش از دشمن كه از لشكرگاه خود جدا شده بودند حمله آوردند و من با آنان جنگيده چهار صد سواره را گشته همه گردونهها را به يغما گرفتم . خود پوروس چون دريافته بود كه شايد من از آب بگذرم اندكى از سپاه خود را در كنار گذارده بود كه بازمانده ماكيدونيان را از گذشتن رود باز دارند و خويشتن با انبوه سپاه روى به ما آورد . ولى من چون فزونى دشمن را ديدم و بايستى از آسيب فيلها لشكر خود را نگاهدارم لشكر ، را به دو بخش كرده خودم به دست چپ سپاه دشمن تاخته به كوئنوس « 1 » دستور دادم كه به دست راست بتازد و اين تدبير نتيجه درستى داد ، زيرا دست راست و دست چپ هر دو شكست يافته به سوى دل سپاه فشار آوردند و گرد فيلها فراهم آمده و در آنجا به جنگ تن به تن برخواستند و هنوز ساعت هشتم روز بود كه دشمن پاك زبون گرديد . اين شرحى است كه خود جهانگشا در نگارشهاى خود از اين جنگ داده . شايد همگى تاريخنگاران اين سخن را نوشتهاند كه خود پوروس چهار ذراع و يك وجب بلندى داشت و چون بر روى فيل خود كه فيل بس بزرگى بود مىنشست از بلندى و تنومندى چنان مىنمود كه كسان ديگر بر روى اسب . فيل او در سراسر جنگ هوش شگفتى از خود مىنمود و پاسبانى شگفتى از پوروس مىكرد . زيرا تا هنگامى كه نيرو در تن داشت و مىتوانست جنگ نمايد دليرانه جنگ كرده هر كه را كه نزديك مىشد دور مىراند ولى چون زخمهاى فراوان به تن او رسيده و هم ديد كه پياپى تير به سوى او مىاندازند در اين هنگام بود كه به آهستگى فرو خوابيده با خرطوم خود تيرها را بيرون مىكشيد . پوروس چون دستگير افتاد الكساندر از او پرسيد : چگونه مىخواهى با تو رفتار شود ؟ پاسخ داد : پادشاهانه . الكساندر با او رفتار بسيار نيكى كرده او را به دست نشاندگى در آن فرمانروايى كه داشت باز گذاشت . و آنگاه سرزمينهايى كه از اين سو و آنسو از ديگران گرفته بود همه را به او سپرد .
--> ( 1 ) . Coenus